سندس
بيتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو . نفسم ته كشيده است اين شعر نيست يك واقعيت تلخ است!!
سندس
چقدر حرف براے ِ تو دارمـ ... و هر بار... در آب و تاب ِ تماشا... توان ِ گفتن نیستــ...
سندس
لـَعـنـَت بـِه تـَمآمـ کـَسآنی کـِه تـو نـیـسـتـَنـد ... وَلـی عـَطرِ تـو رآ میزَنـَنـد!!!
سندس
دلخــــور که میشوم بغض میــکنم.. می آیم پشت صفحه ی مانیتورم.. کامنت مینویسم و صورتک میگذارم.. صورتکی که میخندد و پشتش قایم میشوم ! که فکر کنی میخندم و بخندی... ... اشکهایم میـ آیند و من مدام ، با صورتک مجازی ام میخندم..
سندس
یکی از زیباترین لحظها لحظه ای که میبینی یکی لبخند رو لبشه و تو میدونی که تو دلیل اون لبخند هستی …
سندس
دلم .... یک شب تنهایی می خواد بایه عالمه تو و گوشه کنارهای آغوشت!!!
سندس
دلم گرفته دلم گرمای اغوشی میخواهد جای بدهد در ان با عشق دستانی که جای بگیرد با شور چشمانی که تصویر بغض الودم را پراز پیوندهایی با لبخند کند گوشهایی که ناله هایم را بشنود و لبهایی که در گوشم زمزمه کند "دوستت دارم" اما افسوس... تو که نباشی من هیچ چیز ندارم حتی شب و روز
سندس
وقتی چشمانم را روی هم می گذارم خواب مرا نمی برد تو را می آورد ! از میان فرسنگ ها فاصله...!
سندس
تـــــــــــو . . . هـَمـــــان شقـــــایـــــق مـــــعروفـــــــِـِـِ شِعـــــرِ خـــــوبِ سُهـــــرابـــــی! تــا تــــــــو هستـیــــــــــِـِـِـِ . . . زندگیـــــــــِـِـِـِ بایـــــد کـــــرد . . .
سندس
فراموش کـردن تـــو هنر میخواهد و مـــن بی هنرترین انسان عالمم . . .
سندس
دلـــــم براے تــو کــه نه, ولـ ــے َبرای روزهــا ی باهمـــ بودنمـان تَنـگـــ شده براے تــو که نه ، ولے برای "مواظِـ ـب خودت باش" شنیدن تَنـگــ شده براے تـــو که نه ، ولے برای نگاهـ ـے که تا پیچ سَرکوچه تعقیبم میکرد تَنـگــ شده براے تـــو که نه ، ولے برای دلے که نگرانم میشد تَنـگــ شده راستش ! براے اینها که نه . . . . برای خودت .....دلَم خیــلے تَنـگــ شده
سندس
برای دوست داشتنت از من دلیل میخواهند، چشمانت را به من قرض میدهی؟؟!
سندس
کـــــلافه که باشی ... دلتنگِ کسی هستی؛ که نیست! حوصله کسی را نداری؛ که هست...