زندگیِ من آرام می گذشت. اتفاقی نمی افتاد..! تا این که سکوتی تمامِ وجودم را دگرگون کرد! بی صدا آفتابی شد.. و دستِ مرا گرفت و به راهِ نوشتن کشید! آری سکوت! سکوتی که مشحونِ تحمل هاست.. سکوتی که از دنیا بریده است! کاش نبود.. اما وجودِ من آن را شدیدتر می کند. آی..! ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرقِ محبت می کنی! نمی خواهم.. محبت نمی خواهم! آی صدای آشنا!... بد آمدی..چند روزی جرقه زدی رفتی. تماشای تو وقت می خواست گوشِ من پاسخی ندید دلم می خواهد صدایت را بشنوم.. همین!
کی اینجوری شدی؟
13 سال و 11 ماه و 1 روز و 18 ساعت و 6 دقيقه قبلامروز سر تمرین
13 سال و 11 ماه و 1 روز و 18 ساعت و 1 دقيقه قبل توسط آندرویدتمرین چی؟ الان هم درد داری؟
13 سال و 11 ماه و 1 روز و 18 ساعت و 1 دقيقه قبلفوتبال.آره خیلی
13 سال و 11 ماه و 1 روز و 17 ساعت و 59 دقيقه قبل توسط آندرویداوخی..
13 سال و 11 ماه و 1 روز و 17 ساعت و 55 دقيقه قبل