soul age
خدایا تمام خنده های تلخ امروزم را می دهم یکی از آن گریه های شیرین کودکیم را پس بده
soul age
یک نفر ... یک جایی ... تمام رویاهاش لبخند توست ... و زمانی که به تو فکر می کنه ... احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه ... پس هر گاه احساس تنهایی کردی ... این حقیقت رو به خاطر داشته باش ... یک نفر ... یک جایی ... در حال فکر کردن به توست
soul age
هيچگاه ويتريني نداشتهام تا دلم را در آن به نمايش بگذارم در قامت يک فروشنده دورهگرد عاشق تو شدم از اين روست که تمام خيابانهاي شهر عشق مرا ميشناسند
soul age
کلمات محبت آمیز کوتاه و آسان است. ولی باز تاب آنها واقعا بی انتهاست.
soul age
مهم نيست چند بار به زمين ميخوريد مهم اين است که چندبار بلند می شويد
soul age
مرا بخوان امشب که سودای تورا دارم , در اين رهسپار زندگی نياز مبهمی دارم
soul age
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، و مرگ که بدوني برميگردي پيشم.
soul age
اگر خودکار بهتون بدن که اندازه یه جمله جوهر داشته باشه چی باهاش مینوشتین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
soul age
قـــطره! قطره، دلش دریا می خواست خیلی وقت بود به خدا گفته بود. هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهی ست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا نیست. قطره عبور كرد و گذشت، قطره ایستاد و منجمد شد، قطره روان شد و راه افتاد و به آسمان رفت. هر بار چیز تازه از رنج و عشق و صبوری آموخت. تا روزی كه خدا گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن. و خدا قطره را به دریا رساند. قطره طعم دریا چشید و طعم دریا شدن را. روز دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگتر، از دریا بزرگتر هم هست؟ خدا گفت: آری هست، قطره گفت: پس من آن را میخواهم. بزرگترین را، بی نهایت را. خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: این بی نهایت است. آدم عاشق بود و دنبال كلمه ای می گشت كه عشقش را توی آن بریزد. اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت. قطره از قلب عاشق عبور كرد. آدم همه عشقش را توی یك قطره ریخت. وقتی قطره از چشم آدم چكید، خدا گفت: حالا تو بی نهایتی، چون كه تصویر من در اشك عاشق است.
soul age
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتی كه بچه بودم هر شب دعا میكردم كه خدا یك دوچرخه به من بدهد.. بعد فهمیدم كه اینطوری فایده ندارد. پس یك دوچرخه دزدیدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن ؟ دکتر شریعتی
soul age
ببينم شماها وضو داريد كه اومديد دنبالر؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
soul age
بچه ها اين دروغايي كه ميگين راسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
soul age
دارم تند تند تایپ می کنم داداشم اومده میگه داری تایپ می کنی؟ میگم: پ ن پ کیبوردم خسته شده دارم ماساژش می دم