سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
بچههای خوابگاه قراره صبح بیان تهران، خیر سرم هشت صبح باید بیدار بشم... پس باید بخوابم
سـیـاوشــ
اما سفر نیست... علاج این درد
سـیـاوشــ
امروز کاملاً بر عکس دیروز روز خوبی بود...!
سـیـاوشــ
خدا بیا منو بکش راحت کن ولی اینجور سنگ رو یخم نکن
سـیـاوشــ
خستم... خستم... میخوام برم... میخوام گم و گور بشم... از وضعیت زندگیم خستم...
سـیـاوشــ
دقیقن 24 ساعته که از توی رختخوابش بیرون نیومده، توی اون اتاقی که درش بسته است...
سـیـاوشــ
من هنوز همونم، همون... عوض اونایی شدن که نموندن پهلوم