احمد رضا
اي اشک ، گرم و آرام ببار
بر گونه بيمار من ، اي غم
تو هم لذت ببر
از اين همه
آزار من
احمد رضا
دختری ازکوچه باغی می گذشت / یک پسر در راه ناگه سبزگشت درپی اش افتادوگفتا او:"سلام / بعدازآن دیگرنگفت او یک کلام دختراما ناگهان و بی درنگ / سوی اوبرگشت مثل یک پلنگ ... گفت بااو:"بچه پرروی خفن / می دهی زحمت به بانویی چومن؟! من که نامم هست آزیتای صدر / من که زیبایم مثال ماه بدر من که در نبش خیابان بهار / می کنم درشرکت رایانه کار دختری چون من که خیلی خانمه / ۲۶ساله٬مجرد٬دیپلمه! دختری که خانه اش درشهرک است / کوی پنجم٬نبش کوچه٬نمره شصت! ازچه بایدباتوگردد همکلام؟ / باتومن حرفی ندارم٬والسلام!"
احمد رضا
شاید چشمهای ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشکهایمان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفافتری ببینیم.
احمد رضا
دوست داريد بدانيد هاله شما چه رنگي است؟ در صورتيكه تاريخ تولد شما در:
احمد رضا
مامان تو که ميگی از توو چشام همه چی رو ميفهمی نگاه کن ببين کیفمو کجا گذاشتم...! ؟
احمد رضا
امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد
یا باید خانه مان را عوض کنم
یا پستچی را !
تو که هر روز برایم نامه می نویسی ، مگه نه . . . ؟
احمد رضا
دغدغه های پسر جوان : کار ندارم ، پول ندارم ، سربازی نرفتم ، ماشین و خونه ندارم ، و ... دغدغه های دختر جوان : لاک ناخونم پاک شده ، مهری سرویس طلا خریده ، دختر خاله ام ماشین داره ، مامان غذای خوب نمی پزه ، عروسکمو هنوز نخوابوندم!
احمد رضا
میگفت خیلی با گذشته,از من هم گذشت..
احمد رضا
یکـــــــ حبه قنــــــد ، درفنجـــان قهـــوه ی تلخـــــــ .. شیرین نمیشـــود .. دو حبه قنــــد ، در فنجـــــان قهــــــوه ی تلخـــــــــ .. ...شیرین نمیشــــود .. سه حبـــه ، چهار ، پنج .. . . اصلاً تو بگــو یک دنیـــــــــا قنـــد ، در این دنیای تلخــــــــ ، نه .. اگـــر تــو نباشــــی فالِ این زندگــــــــــی ، شیرین نمیشـــــود ...
احمد رضا
عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد .
احمد رضا
گر به تو افتدم نظرم ، چهره به چهره، رو به رو
پا به فرار می نهم ، کوچه به کوچه ، کو به کو
احمد رضا
دلم میخواد عاشق شدن رو تجربه کنم ... حتی اگه تنها فایده اش همون بی فایده بودنش باشه !!