@احمد رضا آدم هـا می آینـد زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد ... امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد! مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری در حالـی کـه زنــده ای
کیف مدرسه را گوشه ای پرت کرد و به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت . وارد مغازه شد با ذوق گفت : ببخشید یه کمربند می خواستم ، آخه فردا تولـد بابامه ! به به . مبارک باشه .. چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ؟! پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .. فرقی نداره ، فقط ... فقط دردش کم باشه!!