یه زمانی تووووو مدرسه با رفیقمون هماهنگ می کردیم که : تو اجازه بگیر برو بیرون منم 2دقیقه دیگه میام! بعد معلم عقده ای می گفت صبر کن تا دوستت بیاد بعد بروووووو.
یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بوده و ناگهان متوجه میشه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده… لذا به عادت دیرینه ی بعضی ایرانی ها، میزنه رو ترمز و با دنده عقب،شروع میکنه به برگشتن به عقب! اما در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف میکنه!… پلیس میاد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت میکنه و بعد میاد سراغ ایرانیه و بهش میگه: خیلی ببخشید ما باید این آقا رو بازداشت کنیم، ایشون اونقدر مسته که فکر میکنه شما داشتی دنده عقب میرفتی!!!
رفتگرهایی که لیسانس اقتصاد دارند ، درد را از این شهر جارو میکشند و لالایی میخوانند بر تن این خیابانهای مرده ، به سوگ مرگ از دست رفته ها ، انسانیتی که متراژی یا ساعتی فروخته میشود...(فرشاد)