احمد رضا
............و دنیا پــــــر است از بــــــودن های بــــــی علــــــت . . . و از ان بــــــدتــــــر رفــــــتن های بــــــی پاســــــخ . . .
احمد رضا
مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم میزد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم میشود و چیزی را از روی زمین بر میدارد و توی اقیانوس پرت میکند. نزدیک تر می شود، میبیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل میافتد در آب میاندازد. - صبح بخیر رفیق، خیلی دلم میخواهد بدانم چه میکنی؟ - این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب ...نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد. - دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمیتوانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمیکند؟ مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت: "برای این یکی اوضاع فرق کرد."
احمد رضا
عاشق شدن ،مرگ مغزی است.بعد از آن ناچارا" قلبت اهدا میشود...
احمد رضا
زخم هایم کاش هرگز خوب نشوند تنها یادگار هایی که از تو برایم مانده…
احمد رضا
روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن، از در نشد از پنجره زوری خودت رو جا نکن، آدمکای شهر ما بازیگرایی قابلن، وقتی بشه یواشکی رو قلب هم پا میذارن، تو قتلگاه آرزو آدم کشی زرنگیه، شیطونک مغزای ما دلداده دو رنگیه.......................
احمد رضا
کاش انسانهاگوسفندی باشند ، پا روی یونجه هـــــــا بگذارند !
امـــــا دلــــــــــی را دفــــــــــن نکــــــــــنند !.!.!
گـــــرگی باشند ، گوسفند هـــــــا را بـــــدَرند . . .
اما بدانند ، کــــــــارشان از روی ذات است نه از روی هوس !
کـــــلاغـــــی باشند که قـــــار قـــــار کنند . . .
پرهــــــــایشان را رنگ نکنند و دلــــــــی را با دروغ بدست نیاورند !
احمد رضا
هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست رو بفهمه بدون اینکه بخوای به زور بهش حالی کنی !!!
احمد رضا
نه............ نه! ...........گریه نمی کنم یک چیزی رفته توی چشمم! به گمانم ... یک خاطره است ...
احمد رضا
مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟ ............1..اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن! 2.تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن! 3.به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن! 4.می رن کلاس آمادگی جسمانی!!
احمد رضا
يک پسر با يک نگاه از دختر خوشش مي اييد ...
و عشق از طرف اون شروع ميشه ...
تا جايي که زندگيشو پاي عشقش مي ذاره ...
اما دختر باور نمي کنه ...
چون يک چيزهايي ديده و شنيده ...
...تا دختر مياد پسر رو باور کنه پسر دلسرد و خسته ميشه ...
ميره با يکي ديگه ...
بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه ميره طرفش اما پسر رو با يکي ديگه ميبينه ....
اينجاست که ميگه :
حدسم درست بود و اشتباهي رو مي کنه قبلا کرده بود و همه چيز از بين ميره و اين قانون براي همه تکرار ميشه