یه یارو تصادف کرده بود نشسته بود وسط خیابون میزد توی سرش که ماشینم! ماشینم داغون شد! خاک تو سرم شد افسره رفت بهش گفت بدبخت انقدر حرص ماشینت رو زدی که نفهمیدی دست چپت از مچ قطع شده! یارو یه نیگاه کرد به دستش گفت :یا حضرت عباس ساعتم
مرد درحال تمیز كردن اتومبیل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 8 ساله اش بر روی ماشین خط می اندازد مرد با عصبانیت چندین مرتبه ضربات محكمی بر دستان كودك زد بدون اینكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود در بیمارستان كودك انگشتان دست خود را از دست داد کودک پرسید : پدر انگشتان من كی دوباره رشد می كنند ؟ مرد نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشین وچشمش به خراشیدگی كه كودك كرده بود خورد كه نوشته بود ( !دوستت دارم پدر)