ツglorious sunツخورشید بانو
وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی ...بر پایه لرزان واژه ها تکیه مکن...
ツglorious sunツخورشید بانو
شما نامردمان مردمان پوش که در آسایش گیتی به عیش و نوش پردازید نمی بینید نگاه حسرت بیچارگان را در پس چشمان نیلی آن نگاه منتظر مانده به دستان گره خورده نمی بینید نمی بینید آه و ناله ی درماندگان را شما بیگانگان با مهر و رافت در کجا خواهید غهمید که قبل و بعد این دنیا دگر سرمایه ای نیست دگر جاه و مقام جاودانی نیست دگر این عیش و نوش و این همه بیگانگی نیست... در آن دنیا که انسان جنس انسانی است در آن دنیا که فخر و عزت و شوکت به پول و جاه دنیا نیست شما ماندید و تنها یاد آن دنیا در آنجا ناله ها فریاد آزادیست در آنجا خانه ی امید باقیست در آنجا آسمان آبی است...
ツglorious sunツخورشید بانو
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم...
اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم...
اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم...
اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمید
ツglorious sunツخورشید بانو
خـــــــــدایآ حواســـــت هســــــــت؟؟؟؟؟؟؟ صدای هـــق هق گریه هام . . . از هـــــمون گلویي میاد که . . . تو از رگـــــش به من نـــــزدیک تری
ツglorious sunツخورشید بانو
جغرافیای کوچک من بازوان توست ای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من ...
ツglorious sunツخورشید بانو
روزی انسان ازپروردگار پرسید خدایا اگر همه چیز در سرنوشت مانوشته شده است، پس آرزو کردن ما چه فایده ای دارد؟! پروردگار خندیدو گفت:شاید من نوشته بودم که هر چه آرزو کرد…

13 سال و 17 روز و 19 ساعت و 21 دقيقه قبل