دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ツglorious sunツخورشید بانو

دختر ها شیطنت های خاص خودشان را دارند! برچسب هرزگی بر خنده های آنان نزن!!!!!!!!!!!!! درباره »
ツglorious sunツخورشید بانو
زن - متاهل
امتیاز: 7506

دنبال‌شدگان

(803 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(748 کاربر)

گروه‌ها

(99 گروه)

بازدید

ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

منــــو با نـــــگیر مــــن چیـــزیهـــ کــــه ... امــــــا مــــــن داره بــــه اینکـــهــ ” باشیـــــ

ツglorious sunツخورشید بانو
1ehpteg27j4aq3ijzffz.jpg ツglorious sunツخورشید بانو

روزگاري مردم دنيا دلشان درد نداشت .......هر كسي غصه ي اينكه چه ميكرد نداشت .........چشمه ي سادگي از لطف زمين مي جوشيد ........خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی ...بر پایه لرزان واژه ها تکیه مکن...

ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

@bita سلام بیتا جون تولدت مبارک عزیزم

این ارسال را بازنشر کرده است.
ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

@آرمانسلام ارمان جون تولد تولد تولدت مبارک 100 ساله شی ننه جون..............

ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

سلام دوستای خوبم

ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

در مطب دکتر به شدت به صدا درآمد . دکتر گفت در را شکستي ! بيا تو . در باز شد و دختر کوچولوي نه ساله اي که خيلي پريشان بود ، به طرف دکتر دويد : آقاي دکتر ! مادرم ! و در حالي که نفس نفس ميزد ادامه داد : التماس ميکنم با من بياييد ! مادرم خيلي مريض است . دکتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوري ، من براي ويزيت به خانه کسي نميروم . دختر گفت : ولي دکتر ، من نميتوانم. اگر شما نياييد او ميميرد ! و اشک از چشمانش سرازير شد . دل دکتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود . دختر دکتر را به طرف خانه راهنمايي کرد ، جايي که مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود .ا دکتر شروع کرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد . او تمام شب را بر بالين زن ماند ، تا صبح که علايم بهبودي در او ديده شد . زن به سختي چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاري که کرده بود تشکر کرد . دکتر به او گفت : بايد از دخترت تشکر کني . اگر او نبود حتما ميمردي ! مادر با تعجب گفت : ولي دکتر ، دختر من سه سال است که از دنيا رفته ! و به عکس بالاي تختش اشاره کرد . پاهاي دکتر از ديدن عکس روي ديوار سست شد دیدگاه#

ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

شما نامردمان مردمان پوش که در آسایش گیتی به عیش و نوش پردازید نمی بینید نگاه حسرت بیچارگان را در پس چشمان نیلی آن نگاه منتظر مانده به دستان گره خورده نمی بینید نمی بینید آه و ناله ی درماندگان را شما بیگانگان با مهر و رافت در کجا خواهید غهمید که قبل و بعد این دنیا دگر سرمایه ای نیست دگر جاه و مقام جاودانی نیست دگر این عیش و نوش و این همه بیگانگی نیست... در آن دنیا که انسان جنس انسانی است در آن دنیا که فخر و عزت و شوکت به پول و جاه دنیا نیست شما ماندید و تنها یاد آن دنیا در آنجا ناله ها فریاد آزادیست در آنجا خانه ی امید باقیست در آنجا آسمان آبی است...

ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمید

ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

سلام دنبالرا.......

ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

سلام من دوباره برگشتم

ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

ختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟ پسر: آره عزیز دلم دختر: منتظرم میمونی؟ پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند پسر: منتظرت میمونم عشقم دختر: خیلی دوستت دارم پسر: عاشقتم عزیزم بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟ دختر: بی درند که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود و بی امان گریه میکرد پرستار: شوخی کردم بابا رفته دستشویی ا

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ツglorious sunツخورشید بانو
ツglorious sunツخورشید بانو

باز بـــــــــاران بـــــــــی تـــرانـــــــــه با تمـــــــــام بی کســــَــــی های شبانــــــــــه باز مـــــی آید صـــــدای چک چک غـــــم باز مـــــاتـــــم بـــــاز هـــــم مــــــــــن . . . یـــــادم آیـــــد روزهـــــای محـــــنت و غـــــم . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
ツglorious sunツخورشید بانو
cyligybmrx40ygx0p97.jpg ツglorious sunツخورشید بانو

خـــــــــدایآ حواســـــت هســــــــت؟؟؟؟؟؟؟ صدای هـــق هق گریه هام . . . از هـــــمون گلویي میاد که . . . تو از رگـــــش به من نـــــزدیک تری

ツglorious sunツخورشید بانو
1 (1).jpg ツglorious sunツخورشید بانو

جغرافیای کوچک من بازوان توست ای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من ...

ツglorious sunツخورشید بانو
3510021214518717217476255177892452056720442.jpg ツglorious sunツخورشید بانو

روزی انسان ازپروردگار پرسید خدایا اگر همه چیز در سرنوشت مانوشته شده است، پس آرزو کردن ما چه فایده ای دارد؟! پروردگار خندیدو گفت:شاید من نوشته بودم که هر چه آرزو کرد…