سر کلاس زبان خارجه استاد از ردوستم چیزی پرسیدکه باید به انگلیسی جوابشو میداد. چند ثانیه طول کشید واون همون طور که داشت فکر میکرد با خنده گفت : ....loading, please wait
قراره ...فردا با بچه های کلاس بریم کوه. ....دخترا و پسرا...اینقد خوشحالم. .....هردفعه میریم با هم کوه خیلی خوش میگذره...و این رفتنامون....باعث شد خیلی از بچه ها باهم اشنا بشن...و ازدواج کنن...واسه خودمون....یه پا شدیم....اژانس ازدواج

13 سال و 18 روز و 8 ساعت و 5 دقيقه قبل