ツglorious sunツخورشید بانو
وقتے آغوشتــ رآ بهـ روے آرزوهـ ـايمـ باز مے كنـ ــي ، آنقـ ــدر مجذوبــ گرمآے وجودتــ مے شومـ كهـ جُـ ــز آرامشـ آغوشتــ تمامـ آرزوهآے خواستنے ديگـ ــر رآ از يـ ـاد مے برمـ
ツglorious sunツخورشید بانو
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپهای گل آلود عشق ورزیدیم. دومین روز بارانی چطور؟ پیشبینیاش را کرده بودی چتر آورده بودی من غافلگیر شدم سعی میکردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد میکند حوصله نداشتی سرما بخوری چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پینهای چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم فردا دیگر برای قدم زدن نمیآیم. تنها برو! ”دکتر علی شریعتی”
ツglorious sunツخورشید بانو
عشق... تنها کار بی چرای عالم است چه آفرینش بدان پایان می گیرد "معشوق من" چنان لطیف است که خود را به "بودن" نیالود که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد نه معشوق من بود...! <<دکتر علی شریعتی>>
ツglorious sunツخورشید بانو
مرغ....اب میخوای یا نوشابه؟
ツglorious sunツخورشید بانو
... وقتی عقیده ، عقده خوانده می شود! و نور چراغ در آب ،مهتاب تلقی! و متانت زمین زیر برف یخ می زند! آنوقت است که نان از یتیم خانه می دزدیم و می فهمیم که "دزد" اشتباه چاپی "درد" است! "احمد شاملو"

13 سال و 19 روز و 14 ساعت و 10 دقيقه قبل