سعید ایروانی
آب را بر روی ما بیخود نبندین ..آب سالهاست که رویا شدست برایمان
سعید ایروانی
جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد آمد. جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت . روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد . همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت . گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخ
سعید ایروانی
تنها راه دستیابی به هر چیز این است که واقعا خواهان آن باشید . اشتیاق آنچه را میخواهید ، در اختیارتان میگذارد.{#کتاب:استعداد هرگز کافی نیست ...اثر جان سی .مکسول}
سعید ایروانی
آزاد کردن زندانی توسط تماشاچیان تیمها ...هر نفر که آزاد بشه یک امتیاز برای اون تیم محسوب میشه و در آخر فصل به باشگاه جایزه بهترین هوادار داده میشه ...بجنبین شیر کنیم ...تا همه بدونن تیم ما بهترین هوادارارو داره ...
سعید ایروانی
داستان کوتاه {قسمت 2} وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ چهار سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود !!! چه اتفاقی افتاده؟ مارمولک ۴ سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!! در یک قسمت تاریک بدون حرکت. چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است. متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد. تو این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟....ادامه در پست بعد
سعید ایروانی
{امید} یعنی آرزو کنیم چیزی اتفاق بیفتد. {ایمان} یعنی یقین داریم چیزی اتفاق خواهد افتاد. {شجاعت} یعنی اینکه باعث شویم چیزی اتفاق بیفتد.