taha _joon
میدانی وقتی چشمهایت را می بندی، آفتابگردان ها خورشید را گم می کنند!!!
taha _joon
باران جای پاهایش را که شست كوچه را هم به گریه انداخت!!!
taha _joon
نمی دانم چرا همیشه چند قدم مانده به تو ایستگاه آخر می شود!!!
taha _joon
آشوبی كه از چشم های تو مرا فرا گرفت مرثیه ی بی خانمانی تمام عاشقان زمین شد!!!
taha _joon
حافظ غزل گفت؛ مولانا مثنوی؛ نیما،شعرنـو من اما هر چه سرودم فقط "تو"!
taha _joon
محرم روزگار من است!! وقتی هر روز دسته های شعرم ... عزادار دوری از تو اند!!!
taha _joon
عاشق اسمم می شوم وقتی تو صدایم می کنی!!
taha _joon
عشـق یعنی: تو لب تر کنی من،مست و خراب شوم!!!!
taha _joon
آنقدر عظیم است یخ های نگاهت که هر روز غرق می کند تمام کشتی هایم را!!!
taha _joon
عمیق است... چگونه درآورم از دریای دلت آن سنگ دلخوری را! می دانم آخر مرا غرق می کنی!!!
taha _joon
وقتی با یک نگاه تو دلم می لرزد یعنی: دارم آدم می شوم!!
taha _joon
با سیب ساکن زمینم کردی لطفا دستهایت را به من بده میخواهم به آسمانها برگردم!!
taha _joon
عزیزم درست گفتی اینها همه بازی زندگی ست! حتی اگر حریف شطرنج را با پازل اشتباه گرفته باشد!!!
taha _joon
وقتی نیستی ....... دلتنگی هایم را قاب می کنم تا اگر آمدی نشانت دهم شاید دیگر تنهایم نگذاری ....!
taha _joon
من بودم و تو و یک عالمہ حرف… و ترازویے که سهم تو را از شعرهایم نشان مے داد!!! کاش بودے و مے فہــــمیدے وقت دلتنگے یک آهـ چقدر وزن دارد…