taha khan
بیچاره چوب کبریت کوچک ... آتش از سرش شروع شد ولی بر جانش افتاد .... فکرت را مراقب باش .
taha khan
قشنگ ترین لحظه هایم را با سخت ترین دقایقت عوض می کنم تا بدانی عاشق ترین پروانه ات بودم و مجنون ترین دیوانه ات هستم
taha khan
تو بگو ای همه هستی تو بگو ، تو بگو من به چه می اندیشم و چرا غمگینم ؟ بهمین آسانی قصه غصه ما یادت رفت؟
taha khan
اگه یه روز صبح خیلی خوشحال از خواب بلند شدی و دیدی نه غمی ، نه زنی ، نه بدهی ،نه دردی ! بدون دیشب تو خواب مردی ! روحت شاد و یادت گرامی
taha khan
نه گوسفندان عاقل خواهند شد و نه گرگ ها سیر ! پس پایانی برای قصه ها نیست .
taha khan
کاش دهخدا می دانست دلتنگی … اشک …. فاصله …. بی وفایی…. تعریفش فقط دو حرف است “تو”
taha khan
درد اگر سینه شکافد ، نفسی بانگ مزن ! درد خود را به دل چاه مگو ! استخوان تو اگر آب کند آتش غم ، آب شو ، آه مگو
taha khan
وسعت دنیای هر کس به اندازه وسعت اندیشه اوست
taha khan
شما ممكن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال كنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد.
taha khan
چــه کـسی مــی گویـد دیــوانـگان هــمیشه مــیخندنـد ؟! مــن خــودم گـاه گـاه مــیگریــم .
taha khan
دیشب که باران آمد .... میخواستم سراغت را بگیرم اما خوب میدانستم این بار هم پیدایت کنم باز زیر چتر دیگرانی