tandis
آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . .
tandis
این روزها … یا به تو می اندیشم، یا به این می اندیشم، که چرا !؟ به تو می اندیشم ...!!
tandis
بغض کن اما نبار، خشک شو اما نریز ، دیر کن اما بیا . . .
tandis
من تا ابد کنار تو بودم ولی چه سود خوشبخت آنکسی که دلت را ز من ربود…
tandis
دیروز اومده بود دیدنم ، با یه شاخه گل سرخ و همون لبخندی که همیشه آرزوش رو داشتم گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ، ولی من فقط نگاش کردم ، وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود . . .
tandis
اگه آفتاب میسوزونه ، بیخیال ، آخه تو سایه بونی اگه آدما وفا ندارن ، بیخیال ، آخه تو مهربونی اگه من برات میمیرم ، بیخیال ، آخه تو لایق تر از اونی که میدونی . . .
tandis
وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست . . .
tandis
گرچه سکوت بلندترین فریاد عالم است ولی گوشم دیگر طاقت فریادهای تو را ندارد کمی با من حرف بزن ...
tandis
مسافت نمیتونه به محبت فاصله بده ، با اینکه کنارم نیستی اما مهربونیتو حس میکنم . . . .
tandis
ما به دنیا آمده ایم که با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.
tandis
قفس داران غرورم را شکستند... دل دائم صبورم را شکستند... مرا از خلوتم بیرون کشیدند ...سکوت چون بلورم را شکستند... به جرم پا به پای عشق رفتن... پر و بال عبورم را شکستند... تمنای نگاهم را نخواندند... چه بی باور حضورم را شکستند... رهایی در امیدم موج میزد... ولی رویای دورم را شکستند...
tandis
زندگی را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترین قله ها رسیدی، لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند. ...
tandis
مرا در کدامین دادگاه محاکمه می کنید؟! مرا در کدامین میدان شهر به دار می آویزید؟! مرا به جرم عاشقی به صُلابه می کشید؟! محاکمه ام کنید...به دارم بیاویزید..! به صُلابه ام بکشید..!! مرا در زیرِ ضرباتِ شلاقِ بیداد له کنید!! استخوانهایم را در هم بشکنید..! بدنم را بسوزانید!! اما بدانید..! تمامی سلولهایم،خاکسترِ وجودم ... همچنان "عاشق" خواهند ماند... و تا همیشه ی تاریخ"عشق" را فریاد خواهند زد!!