Rayhane
تـــــــو را به جـــــــــان مـــــــــادرتــــ آقا؛ ظهــــــور کن ...
Rayhane
آسمان هم گاهی دلش می گیرد ... من که آدمم ... !!
Rayhane
آب ! بسوزد دلت / خاک ! خاک ِ عزا بر سرت / باد ! پریشان شوی / پیش ِ نگاه ِ شما مادر ِ خورشید سوخت !
Rayhane
دادیم به حکاک ، عقیق ِ دل ُ گفتیم : حک کن روی ِ انگشتر ِ ما « حـضـرت ِ زهــــــرا »
Rayhane
حیرتی دارم من از صبری که بر حـیـدر گذشت ... ذوالفقار آرام بود و شعله ور ، دیـوار و دَر
Rayhane
بے تو با شمع،علے تا به سحر مے سوزد شمع مے میرد و او بار دگر مے سوزد یک نفر مثل درختان سپیدار بلند در خیالش همه شب بین دو در مے سوزد ...
Rayhane
من غروبِ جمعه را دوستــــــ میدارم؛ امـــــــا ... بی تو نـــــــــه !!
اللهم عجل لولیک الفرج
14 سال و 5 ماه و 17 روز و 14 ساعت و 53 دقيقه قبل توسط موبایل