دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Rayhane
زن - متاهل
امتیاز: 1962.3

دنبال‌شدگان

(441 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(417 کاربر)

گروه‌ها

(95 گروه)

بازدید

Rayhane
024.jpg Rayhane
در ظهور

تـــــــو را به جـــــــــان مـــــــــادرتــــ آقا؛ ظهــــــور کن ...

Rayhane
Rayhane
توسط موبایل

یکی میاد شوهرشو ب رخمون میکشه; اون یکی دوس پسرشو! یکی عشقشو و ...!! مام میشینیم نگا میکنیم

Rayhane
Rayhane
توسط موبایل در دلتنگی...

با ی شلوار تنگ میشه راه رفت; اما با ی دل_ تنگ حتی فکر_ راه رفتنم سخته!!{چی گفتم‎ ‎‏}

Rayhane
Rayhane
توسط موبایل در دلتنگی...

رفتنی که باشی; دوست داشتنی تری

Rayhane
Rayhane
توسط موبایل

نگرانم; پاش شکسته

Rayhane
8-grand-father.jpg Rayhane

روی پـــــرده کعــبه این آیه حک شده اســت : نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ و مـــن . . . هنــــوز و تا همیشــه به همین یک آیــه دلخــوشــــم " بندگانم را آگاه کن که من بخشنده‌ ی مهــــربانم !

Rayhane
Rayhane

به هوش ! هی فلانی زندگی شاید همین باشد..........همین

Rayhane
Rayhane
توسط موبایل در بی مخاطب

تنها راه رفع دل گرفتگی و دلتنگی و تنهایی "خوابه" !! والا

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Rayhane

و عشـــق، تنها عشــــق؛ مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد ...

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Rayhane

تنها نمی مانی ای مانده بی ... تو را میسپارم به دلهایِ خستـــــه !

Rayhane
relax-300x300.jpg Rayhane

آدمیزاد طومـــــار ِ طولانی ِ انتظــــــار استـــــ ...

Rayhane
Rayhane
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

همه از خداییم، بسوی خدا برویم ...

Rayhane
Rayhane
توسط موبایل

میدونید الان چی میچسبه؟! خیلی مهربانانه ی قالب یخ رو در آغوش بگیری آی میچسبه ‏‎

Rayhane
Rayhane
توسط موبایل

بعضیا چ بی چشم و رو تشریف دارن!!

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط موبایل توسط Rayhane

دنیای من ... پدر

Rayhane
108262_146.jpg Rayhane

قول یک شهید ب مادرش: یک شب وقتی ناصر مهمانم بود، صحبت از شهادتش به میان آمد. با هم راحت بودیم و این حرفها اذیتم نمی کرد. به او گفتم: « باید قول بدهی که اگر شهید شدی، در سرازیری قبر بهم چشمک بزنی. » گفت: « قول میدم، قول مردونه. » شهید که شد، وقتی داشتند توی قبر می گذاشتنش، به زحمت خودم را به بالای سرش رساندم و گفتم: « ناصر! مادر جان! قولت که یادت نرفته عزیز مادر! » خدا می داند که همان لحظه چشمانش یک بار باز و بسته شد. همه شاهد این ماجرا بودند و صدای صلوات و تکبیر، قطعه ی 24 را پر کرد!