Rayhane
تـــــــو را به جـــــــــان مـــــــــادرتــــ آقا؛ ظهــــــور کن ...
Rayhane
روی پـــــرده کعــبه این آیه حک شده اســت : نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ و مـــن . . . هنــــوز و تا همیشــه به همین یک آیــه دلخــوشــــم " بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهــــربانم !
بازی با کلمات و دِل واژه ...
و عشـــق، تنها عشــــق؛ مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد ...
Rayhane
آدمیزاد طومـــــار ِ طولانی ِ انتظــــــار استـــــ ...
Rayhane
همه از خداییم، بسوی خدا برویم ...
Rayhane
قول یک شهید ب مادرش: یک شب وقتی ناصر مهمانم بود، صحبت از شهادتش به میان آمد. با هم راحت بودیم و این حرفها اذیتم نمی کرد. به او گفتم: « باید قول بدهی که اگر شهید شدی، در سرازیری قبر بهم چشمک بزنی. » گفت: « قول میدم، قول مردونه. » شهید که شد، وقتی داشتند توی قبر می گذاشتنش، به زحمت خودم را به بالای سرش رساندم و گفتم: « ناصر! مادر جان! قولت که یادت نرفته عزیز مادر! » خدا می داند که همان لحظه چشمانش یک بار باز و بسته شد. همه شاهد این ماجرا بودند و صدای صلوات و تکبیر، قطعه ی 24 را پر کرد!
اللهم عجل لولیک الفرج
14 سال و 5 ماه و 20 روز و 8 ساعت و 12 دقيقه قبل توسط موبایل