tohid
انگار چربید (( بی محلـــ ـی اتــ )) بر (( غلظتــ ِ علاقــ ـه ام )) ... دیگـــ ـــــــــر شبــ ها راحتــ میخوابم !! "
tohid
بــــآور کن آســآن نیـــست اسمـِ احســـآست رآ عشقــــت رآ بگـــذاری "تجــربـــ ه" ..... !
tohid
یاد گرفتـــه ام انسان مدرنـــی باشــــم و هــر بار که دلتنـــــــگ میشــــوم بـه جای بغـــــض و اشــــک تنهـــا به این جملـــه اکتفــا کنـــم کــه هوای بـــد ایــن روزهــا آدم را افســــــــرده میکنـد ..!
tohid
امـروز همــ مثــلِ همــیشـهــ... مـن ، لـبـخـنـدهـایـمــ را ، تـویِ فـنـجـانــِ چـایِ صبـــحانهــ اتــ حـَل میــ کـنـمــ و بـ ه خوردَتــ میــ دهـمــ!! و تو ــ مثـلِ هـرروز ــ از طـَعـمــِ تـلخِ چــایِ صـبـحـانـهــ اتـــ گِــلـ ه میــ کنیــ!!!
tohid
اگـــــه بـهش زنـــگ میزنی ُ رد میکنه اگـــــه بهش میگی دوسـ ـت دارم و اون فقــــط میخنده اگـــــه شـــــبآ بدون شبــخیر گفتن تــــو خـ وآبش میـ ـبره یعنی تــــآریخ انقضـ ـآی ِ تو توی دلــــش تموم شده! این یـ ـ ه قـــــآنونه! بــــآ قـ ـآنونِ آدمــــآ نجــــنگـ! غــرورت لــــِه میشهــ
tohid
درهمین حوالی هستند کسانی که تا دیروز میگفتند... . بدون تو نفس هم نمیتوانم بکشم... . اما امروز در آغوش دیگران نفس نفس میزنند...!!!
tohid
مرد روی تختخواب نشست گوشی تلفن همراه را به دهانش نزدیک کرد و گفت: - كجایی؟ طلبكارا امروز ریختن شركت... چندلحظه گوش كرد و گفت: - یه چند روزی همونجا بمون، من جلوشون وایمیسم. دستی به موهایش کشید و ادامه داد: تو مثل داداشمی، هیچوقت تنهات نمیذارم، شده جات میرم زندان. و بعد از کمی مکث خداحافظی كرد. زن بیدار شد، روی تخت نشست و پرسید: - كی بود؟ مرد پوزخندی زد و گفت: - شوهر احمقت!
tohid
دختره برداشته یه مَن دور چشمش رو دو لایه ضخیم سایه و ریمل کشیده، بعد فقط از چشماش عکس گرفته گذاشته واسه پروفایلش، بعد پسره میاد زیرش کامنت میزاره : عزیزم چشمات اینجوری طبیعی خیلی زیباست... بوس بوس... چیزایی که می خوام به این پسره بگمو سانسور می کنم... سرمو بکوبم تواین دیوار یا نه؟.... فقط بازم جا داره که بگم : بوخودا این ملت خیلی زیره فشارن خخخخخخخخخخخ