* برادر زاده م هشت سالشه، مامانش بهش گفته خیلی خودسر شدی! اومدم میبینم چندتا از لباس هاش و دو سه تا عروسک و بسته آدامسش و دفترمشقش رو گذاشته تو کوله پشتیش. میگم چیکار داری میکنی؟ خیلی جدی کوله رو میندازه رو پشتش، میگه: "تو خونه ای که به من توهین بشه جام نیست! دارم میرم!"