javad
لحظه ای در گذر از خاطره ها
ناخودآگاه دلم یاد تو کرد
خنده آمد به لبم شاد شدم
گویی از قید غم آزاد شدم
هر کجا هستی دوست ، دست حق همراهت
javad
هیچ وقت به کوچه ی بن بست ناسزا نگو…
رنج بن بست بودن برای کوچه کا[!]ت
javad
آخرین بـاری کـه از تـه دل
بـرای رفـتـنـت گـــــریـه کــردم
گـفـتـی: تـمـامـش کـن . . .
از آن روز
بـه احـتـرامـت
چـنـان از تـه دل مـی خـنـدم
کـه گــاهــی فــرامــوشـــم مـــیـشــود
رفـــــتـــــه ای
javad
بین خودمان باشد , نمیدانم رازش چه بود كه در میان این گریه های بی دلیل
خیال تو لبخند تلخ بی رنگی برلبانم مینشاند و از جریان اشكهای احمقانه ام
می كاست . اما ...
گریه هایم دلیلی ندارد , اما بهانه های بسیار دارد !
javad
طلبه ها پسر را زیر چشمی نگاه می کردند و به خاطر ظاهرش هرکدام چیزی می گفتند: ــ نگاهش کن انگار توی پیریز برق خوابیده... ــ یه مانتو کم داره تا بشه یکی از این خواهرها... ــ امثال اینا اصلا خدا و پیغمبر حالی شون نمی شه... پیرمرد مسنی وارد واگن مترو شد" همه پیرمرد را نگاه می کردند" در این حین پسر بلند شد و دست پیرمرد را گرفت و او را بر جای خودش نشاند" و طلبه هایی که خدا و پیغمبر حالی شون می شد فقط تماشا کردند"
javad
می شنوی ؟ دیگر صدای نفسم نمی آید به دار کشیده مرا بغض نبودنت !
javad
به یک معتاد نیازمندم جهت کشیدن دردهایم !
javad
آزارم میدهد، فکر اینکه نیستی و نخواهی بود، ولی یادت و فکرت در خاطرم همواره هست . . .
javad
ایــنـجـــــــا … دَســت هَــر کــَـس را کـِـه مـیـگـیــــری بــَرای {بـلـنــــد شـــدن} آمـــاده مــی شـَـــوَد بــَرای {ســـوار شــــدن} … ! ای خدااااااااااااا
javad
امروز بعد از یک ماه دارم میرم ناهار بخورم
معدم یه چیز میگه و مغزم چیز دیگه
میترسم درگیری پیش بیاد !!!!
javad
ب سلامتیه اوناییی ک
هیچوقت زندگی باهاشون راه نیومد
دیگ ن میتونن بخندن
ن گریه کنن
ن زندگی کنن
ن بمیرن
الاف شدن رفت..
هیشکی هم نمیفهمتشون
شبا هم زل میزنن ب صفحه [!]بوک
javad
شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد، خبري از دل پر درد گل ياس نداشت، بايد اينجور نوشت، هر گلي هم باشي، چه شقايق چه گل پيچك و ياس، زندگی اجبارست
javad
بوسههای خداحافظی تلخاند
تلخ،
آقای مسؤولِ کنترلِ بلیت!
و تلختر آنکه ما هر دو شاعریم
قطارها سوت میکشند
و شاعرانی که نزدیک ایستگاه خانه دارند
شعرهای غمگینتری مینویسند.
javad
عشق یعنی مهر بی چون چرا عشق یعنی کوشش بی ادعا عشق یعنی عاشق بی زحمتی عشق یعنی بوسه بی شهوتی عشق یعنی دشت گل کاری شده در کویری چشمه ای جاری شده یک شقایق در میان دشت خار باور امکان با یک گل بهار عشق یعنی ترش را شیرین کنی عشق یعنی نیش را نوشین کنی عشق یعنی این که انگوری کنی عشق یعنی این که زنبوری کنی عشق یعنی مهربانی درعمل خلق کیفیت به کندوی عسل عشق یعنی گل به جای خار باش پل به جای اینهمه دیوار باش عشق یعنی یک نگاه آشنا دیدن افتادگان زیر پا عشق یعنی تنگ بی ماهی شده عشق یعنی ماهی راهی شده عشق یعنی مرغ های خوش نفس بردن آنها به بیرون از قفس عشق یعنی جنگل دور از تبر دوری سرسبزی از خوف وخطر عشق یعنی بدی ها اجتناب بردن پروانه از لای کتاب در میان این همه غوغا و شر عشق یعنی کاهش رنج بشر ای توانا،ناتوان عشق باش پهلوانا ،پهلوان عشق باش عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر واگذاری آب را بر تشنه تر عشق یعنی ساقی کوثر شدن بی پر و بی پیکر و بی سر شدن نیمه شب سرمست از جام سروش در به در انبان خرما روی...
javad
ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده می داند،
ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده می داند،
ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند،
ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد،
ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جامانده،
و ارزش یک ثانیه را آن که از تصادفی مرگبار جان به در برده می داند...