javad
وقتی تنهاییم دنبال یك دوست می گردیم، وقتی پیداش كردیم دنبال عیب هاش می گردیم وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش می گردیم... و باز تنهاییم ...
javad
من و دل هم نفسیم با نفس خیال تو نفسم، هم نفسم، هر نفسم فدای تو
javad
وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده ای که این را به دست آورده ای.
javad
یادش بخیر بچه که بودیم اگر کفشهایمان را لنگه به لنگه می پوشیدیم... همه حواسشان به ما بود... حال که بزرگ شدیم اگر فرسنگ ها پا برهنه راه بریم ... هیچ کس سراغی از ما نمی گیرد
javad
مانده ام اینجا که روزی بیایی مانده ام تنها ، نکند ، نیایی رفته ای آنجا که از من دور باشی رفته ای که بی من مسرور باشی
javad
آدمهای کنارم مثل جمعه میمانند ...
معلوم نیست "فرد" هستند یا " زوج "
پر از ابهامند ...
javad
آشفتگی من از این نیست که تو ! به من دروغ گفته ای !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم
javad
دلم آرامش دریایی میخواهد که در پس تلاطم موجهایش صدای عشق نوازشگر لحظه هایم باشد... دلم تو میخواهد با لبخند یاسی ات.... که به یکباره مست میکند تمام مرا... عشق های افراطی بلوغ، عزیزم های کلیشه ای، وابستگی های کودکانه نمیخواهم... دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند
javad
خداوندا … دقیق یادم نیست آخرین بار کی خود را پیدا کردم … اما خوب یادم هست هرگاه که گم شدم ، دستم در دست تو نبود …
javad
اگر روزی مردم ، تابوتم را سیاه کنید ، تا همه بدانند سیاه بخت بودم ، روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای دوستدارانم برایم گریه کند ، چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار دوستدارانم بوده ام ، ودستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم ...
javad
نمی دانمـ کـُدامـ را راضی کنمـ ▀ دلی کـه می خواهد عاشــِـق بــاشَد ▀ یـا عقلی کـه می خواهَد عاقــِـل بــاشَد
javad
انسان موجود عجیبی است! اگر به او بگویید در آسمان ، یکصد میلیارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بی چون و چرا می پذیرد. اما اگر در پارکی ببیند روی نیمکتی نوشته اند: رنگی نشوید، فورا انگشت خود را به نیمکت می کشد تا مطمئن شود.
javad
هواي ســرد احســاسم پريشــانست
و چشـم شعر هجــرانم چه گريانست
ميـان دست گرمت جاي دستم نيست
خـزان ســرد من ديگر زمســتانست
ز دشت خون كه تنها از افق ييداست
غـروب تلخ بي فـردا نمــايـانست
زلال مـوج لبخنــدت هـويـدا نيست
و حجم شعـر من اينك هـراسـانست
قصــيده بي تو پژمرد و غزل افسـرد
حيــات واژههـا هم رو به پـايـانست
بـراي زخم هجــراني كـه مـن دارم
حضــور يـاد تو همــواره درمـانست
سكوت لحظههاي من ترك برداشت
و بي رويت «رهـا» سر د گريبانست