وحید
تـــــــــــــــــنهایی ام فــــــــــــــرشی نیست ؛ کــــه زیر پای هر کسی پـــهنش کنم ... !!!
وحید
حکایت من,حکایت کسی بود که : عاشق دریا بود.اما قایق نداشت دلباخته سفر بود.اما همسفر نداشت حکایت کسی بود که زجر کشید.اما ضجه نزد! زخم داشت.اما ننالید اشک ریخت.اما گریه نکرد حکایت من,حکایت کسی بود که : پر از فریاد بود.اما سکوت کرد تا همه صداها را بشنود ...