vahid
جهت ها تفاوتی ندارند تمام دامنه های دلم رو به سمت خنده های توست
vahid
جسارت میخواهد نزدیک شدن به افکاردختری که روزها مردانه بازندگی می جنگد اماشبها... بالشش از هق هق های دخترانه خیس است.
vahid
چه دشوار است انسان وار زیستن ، در سرزمین مترسک ها آن جا که به نگاهی، به نام عشق فریبت می دهند و به دروغی، به نام محبت دشنام ..!
vahid
با خیال دیگری میرفت ومن ساده چه عاشقانه کاسه ای آب پشت سرش خالی می کردم......
vahid
بچه که بودیم... جاده ها خراب بود نیمکت مدرسه ها خراب بود شیرای آب خراب بود زنگای در خونه ها خراب بود ولی آدما سالم بودن کاش الانم اونجوری بود
vahid
از چوپان پیری پرسیدند چه خبر ؟ با لحن تلخـی گـفت : گـــــــــــــرگ شد آن بــــره ای که نوازشش میکردم!
vahid
دیگر با صدای بلند نمی خندم با صدای بلند حرف نمی زنم دیگر گوش نمی دهم به صدای باد دریا پرنده پاورچین پاورچین می آیم و می روم بی سروصدا زندگی می کنم ... تو در من به خواب رفته ای !
vahid
تنهایی تقدیر من نیست ترجیح منه....
vahid
دلتنگم ، مثل مادری بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده ولی بلد نیست شماره اش رو بگیره
vahid
ای کاش فردا که از خواب بیدار میشوم ؛ زندگــــــــــی رنــــگ دیگری باشد ... رنــــــــــــــگ آرزوهایم ...!!!
vahid
زخــــم که می خوری مـزه مـزه اش کن ! حتـــــما نمکـــش آشناست ...!!
vahid
آغوشت ٬ علم را زیـر سوال می برد ! آنقدر آرامم میکند که هیچ مُسکنی جایش را نمی گیرد ........
vahid
قشنگیه لیــاقــــت اینه که '' همه نمیتونن داشته باشن....!!!
vahid
روزی مخاطب تمام جملاتت من بودم نمی دانی چه درد سختی است خلع مقام شدن ؟ نمی دانی چه سخت تر است دیدن ترفیع گرفتن دیگری !!!!