دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

توی این سالها، امروز... باز هم خیره به تو شده بودم تورا ... با تمام وجود حس می کردم و نمی دانم که تو نگاه مرا احساس می کردی یا نه... ونمی دانم تو می دانستی که من، زنده هستم هنوز... تصمیم گرفتم که لیاقت نگاه کردن به تو را از چشمانم بگیرم تورا می دیدم و تصمیم گرفتم هرچه ثانیه ها جلوتر می رفت قلبم نا آرام تر می شد جدا شدن از تو، به دست خودم ... دستانم یخ کرده بود و من برای آخرین بارنیم رخ تورا نگاه می کردم و به یاد می سپردم لحظه ها خیلی زود سپری شد... و من در پی آخرین نگاه تو ... کنار ی ایستادم و تو برای لحظه ای به من چشم دوختی و من رفتم... تا دیگر تو هم مرا نبینی ... تا دیگر باعث آزار تو نباشم... توی مسیر پیاده روقدم میزنم مسیری که تو، دقایقی پیش بدون هیچ احساسی از ان عبور کردی سردمه ...خیلی سردمه... گلویم درد میکنه... شاید سرما خوردم!

1389/11/02 - 11:53
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)