shahrzad
من ادامهٔ این روزهام / جایی که خورشید ساعت ۳بامداد طلوع میکنه و خاموشی ساعت۱۱ شب... من ادامهٔ این روزهام بین کتابهای جا مونده زیر تخت و قفسههای خاک گرفتهٔ کنار اتاق / ادامهٔ سایههای پرده کنار پنجرهٔ رو به دیوار...ادامهٔ همهٔ این روزهای بی رنگ
shahrzad
خبری نیست از سر پرواز مرغان دریایی/ بر بالای سنگهای سفید پوشآلی/ آتشهای نیمه جان،رخنه میکنند در تن سنگ ها/ گویی دودی خفیف،شعله میگیرد در میان ابرها /شب را به هنگام آمدن مرغان/ تا به سحر چه انتظارهاست که کشیدم من در خواب /از آمدن تو گویی هر شب /چه عمیق سفر میکنم من به مرداب /خبری نیست از سر پرواز مرغان دریایی/ بر بالای سنگهای سفید پوشآلی / رؤیاهایمان همه رفته بر باد/ گویی هیچ نبود از ما در یاد/ خبری نیست،نه دیگر هیچ خبری نیست...
shahrzad
خاطراتم کز میخورن کنار شعمی که با نفسم شعلش به لرزه میفته
کنار همهٔ این تاریکیهای روزانه نگاهم دووم نداره
باید دونست،باید گفت، شایدم باید رفت...
shahrzad
برق چشمهای تو بود که آخرین ته سیگار من رو ،رو به سقوط تماشا کرد
shahrzad
از اون روزاس که دلم میخواد همه جا رو سیاه ببینم!
shahrzad
مثل الکلی که درونم هست مست تو میشم /روحم و انگار از دست دادم فقط برای تو زندگی میکنم
shahrzad
شاید فراموش کنیم اونرو/ تمام گلهایی که بعده مرداد میمونه /بینش میذاریم همهٔ خشک شده هاش رو/ لایه دفتر /شایدم پنهونشون کنیم توی دلمون/ اما بازم منتظر تابستون میشیم!
shahrzad
چشمای من حلقهای از رستنیها شده, یک آدرس کا[!]ت ،گفتها زیاده
shahrzad
داخل سیاهچالی از پوچی به دام شب و تاریکی افتادم
shahrzad
اون دختر قصهها سرش را روی بالشتی از پرقو میگذاشت و اون دخترک ساده روستایی سر بر بالشتی از پر کلاغ
shahrzad
دیگر آن منی که میدانستیم در من نیست من بی من حال از من در امان است،میدانم منم میتوانم بی من بودنها را تجربه کنم از منیت بی منی بهره گیرم من همان من بی من اما با من بودن من هستم
shahrzad
اینجا دنیایست که او گفت از زنان میترسم
shahrzad
مغزم جایی از سرما کرخ شد... توان فکر کردن رو از دست دادم
shahrzad
تا هستم جهان ارثیه ی بابامه
کم پیدایی
15 سال و 2 ماه و 28 روز و 8 ساعت و 8 دقيقه قبل