دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتی رسیدم دستشویی،دیدم آفتابه ها خالی اند.باید تا هور می رفتم ، زورم آمد.یک بسیجی آن اطراف بود.گفتم :« دستت درد نکنه ، این آفتابه رو آب می کنی؟» رفت و آمد.آبش کثیف بود.گفتم :« برادر جان! اگر از صد متر بالاتر آب می کردی،تمیز تر بود » دوباره آفتابه را برداشت و رفت.بعدها شناختمش.طفلکی زین الدین بود!!!فرمانده لشکر علی بن ابی طالب.

1389/11/02 - 22:47 در دارالشهدا
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)