احرار
باغبان دلم! به باغچه ی دل ما هم بیلی بزن........باغبان دلم! درختی نیز در دل من بکار.....آبی پای این درخت بریز و دلم را بیش از این از محبتت لبریز کن!..
احرار
نامم را پدرم انتخاب کرد! نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد... در دورانی که همه دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش ! و بیادت باشد که روزی هم گذرت به غسالخانه می افتد !
احرار
مني كه در شهر نميگذارم جلاي كفشهايم از بين برود، نميگذارم بر چهرهام خاك بنشيند، اكنون چه كردهاي با من اي برادرم كه اينگونه بر خاكها نشستهام . با تو سخن ميگويم برادرم، حتماً صداي دلم را ميشنوي و جواب سلامم را ميدهي. ميدانم كه با همة آلودگيهايم با همة بديهايم و با همة زشتيهايم مرا ميپذيري.. .هنوز حرفهايم تمام نشده است اما آخرين حرف من با تو اينكه در بزم عاشقانهات با مولا، مرا هم به ياد آر و مرا هم به مولا بسپار.
احرار
بوي سجاده و تسبيحت به مشامم ميرسد. صداي قرآنت را ميشنوم و حضور عرفانيات را حس ميكنم. آرام آرام پا بر روي خاك مينهم، در هر وجبي كه پا ميگذارم، ميگويم نكند پارهاي از وجودت زير پاي من باشد. پيش ميروم و ميرسم به قرارگاهت..؛
احرار
اگر ما هم عوض شديم، اگر اخلاق مان هم نوتر و بهاري تر شد، يعني پابه پاي بهار آمده ايم، درسال جديد كه درپيش رو داريم هم دفتر عمرمان ورق مي خورد و هم تقويم سال جديد را مي گشاييم، چه خوب است كه در برگ برگ اين دفتر و كتاب با ايمان و عمل، با خوبي ها و تلاش ها، با صداقتها و مهرورزي هاي صادقانه خطوطي از «هنر انسان زيستن» بنگاريم و نقشي از «رشد» ترسيم كنيم
احرار
تقويم ها عوض مي شود، خانه ها گردگيري مي شود، ديدارها تازه مي گردد، طراوت را در چهره طبيعت تماشا مي كنيم، دشت و دمن عطر جانبخش و رايحه بهاري را نثار و ايثار مي كند، ما كه نبايد كمتر از درخت و صحرا باشيم!
احرار
در سال نو همه چيز نو مي شود، ما چرا نو نشويم؟؟؟