اشتباهی خونه یه #خانم پیری رو گرفتم، اومدم معذرت خواهی کنم، هی میگفت: علی جان تویی، هی میگفتم: ببخشید مادر اشتباه گرفتم، باز میگفت: رضا جان تویی مادر، میگفتم: نه مادر جان اشتباه شده ببخشید، اسم سوم رو که گفت #دلم شکست، گفتم: آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم. اونقدر ذوق کرد که چشام خیس شد. .................................. #نکته : چه #مادر و #پدرها و #پدربزرگها و #مادربزرگهایی که #چشم انتظار یه #تماس#کوچولو از #ماها هستن. ازشون دریغ نکنیم.
سلام
14 سال و 6 ماه و 10 روز و 9 ساعت و 50 دقيقه قبلsalam mohamad jan
14 سال و 6 ماه و 10 روز و 9 ساعت و 17 دقيقه قبلkhobi agha