مهدیس
مرا رازیست اندر دل , به خون دیده پرورده .. ولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینم .
مهدیس
گاهی گر از ملال محبت ، برانمت ... دوری چنان مکن که به شیون بخوانمت ... پیوندِ جان جدا شدنی نیست ماه من ... تن نیستی که جان دهم و وارهانمت ...
مهدیس
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد ... یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
مهدیس
آن ، به اصطلاح خاطره ها را می ریزیم دور ..
مهدیس
دام تزویر که گستردیم بهر صید خلق ... کرد ما را پایبند و خود شدیم آخر شکار
مهدیس
فرقی نمی کنه که به یه "دو پا" زیادی "جَو" بدین یا به یه "چهار پا" زیادی "جُو" بدین ... به هر حال از هر دوشون جفتک می خورین .. !!
مهدیس
دیرست که دلدار پیامی نفرستاد .... ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد ....
مهدیس
روم به جایِ دگر ، دل دهم به یارِ دگر .... هوایِ یارِ دگر دارم و دیارِ دگر ...
مهدیس
نه پشت پاي بر انديشه ميتوانم زد .... نه اين درخت غم از ريشه ميتوانم زد ....
مهدیس
دلا ، خو کن به تنهایی ... که از تن ها بلا خیزد ...
مهدیس
یک ذره وفا را به دو عالم نفروشیم ... هرچند در این عهد ، خریدار ندارد ...
مهدیس
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی ... تا با تو بگویم غمِ شبهایِ جدایی ...
مهدیس
رفیقی بایدم همدم ، به شادی یار و در غم هم .... وزین خویشانِ نامحرم ، مرا بیگانگی باید ...