دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داستان کوتاه، جالب و پندآموز

جزئیات گروه

شناسه 50
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع کتاب و مقالات
ارسال 944 پست
عضو 439 کاربر
طرفدار 10 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 52
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 329
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 109

کاربران گروه

(433 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

داستان کوتاه
شناسه‌: 50 · کتاب و مقالات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
ارســـــلانـــــ
438892_HKct2J6a.jpg ارســـــلانـــــ

یه پیرمرد با نوه اش اومده بود خرید، پسره هی بهونه می گرفت. پیرمرد می گفت: آروم باش ، آروم باش عزیزم! جلوی قفسه ی خوراکی ها، پسره خودشو زد زمین و داد و بیداد .. پیرمرده گفت: آروم فرهاد جان، دیگه چیزی نمونده خرید تموم بشه. دَم صندوق پسره چرخ دستی رو کشید چنتا از جنسا افتاد رو زمین، پیرمرده باز گفت: فرهاد آروم! تموم شد، دیگه داریم میریم بیرون! من کف بُر شده بودم. بیرون رفتم بهش گفتم آقا شما خیلی کارت درسته این همه اذیتت کرد فقط بهش گفتی فرهاد آروم باش! پیرمرده منو نگاه کرد و گفت: عزیزم، فرهاد اسم مَنه! .....نوه ام اسمش ِ !!!!!

faafaa
faafaa

یک رویداد جالب و خواندنی!............

faafaa
faafaa

زنان زرنگ هستند بنابراین با آنها در نیفتید !......دیدگاه

faafaa
faafaa

رو مخ به این میگنا...........دیدگاه

faafaa
faafaa

"روحاني و کودک"...................دیدگاه

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
faafaa
faafaa

................................دیدگاه

نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^
توسط موبایل در داستان کوتاه

ﺧﺎﻧﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻡ.…ﺷــﻤﺎﺭﻩ ﺑﺪﻡ؟؟؟؟؟؟ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺧﻮﺷــــــﮕﻠﻪ ﺑﺮﺳﻮﻧﻤﺖ؟؟؟؟؟؟؟ ﺧﻮﺷــــﮕﻠﻪ ﭼﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﺯ ﻭﻗﺘﺘﻮ ﺑﻪ ﻣــــاﻣﯿﺪﯼ؟؟؟؟؟؟ #دیدگاه....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
faafaa
faafaa

روزی یک جامعه شناس پیشنهاد یک مسابقه را به بچه های قبیله ای در آفریقا داد او به یک درخت اشاره کرد و به آنها گفت: یک سبد پر از میوه در نزدیکی آن درخت قرار دارد هر کدام از شما خودش را زودتر به آن درخت برساند ... صاحب آن سبد خواهد شد وقتی به آنها فرمان شروع مسابقه را داد آنها در کمال ناباوری دست یکدیگر را گرفتند و با هم به سمت درخت رفتند و درنهایت میوه ها را با هم تقسیم کردند او که شگفت زده شده بود... از انها دلیل کارشان را پرسید و بچه ها در پاسخ گفتند: UBUNTU ...UBUNTU.... در فرهنگ آفریقا یعنی : "من هستم به خاطر اینکه تو هستی" و اینست معنای همبستگی و انسانیت...

توماس مور
توماس مور

روزی پادشاهی به ماموران خود دستور داد که مورچه ای نر پیش او بیاورند.ماموران در حیرت بودند که چگونه نر بودن مورچه را تشخیص دهند.پیش مورچه ها رفته و یکی را پیش شاه اوردند.شاه گفت از کجا فهمیدید این مورچه نر است.ماموران گفتند : وقتی به مورچه ها گفتییم شاه یک مورچه نر میخواهد .....

توماس مور
توماس مور

روزی مردی مشکوک بود که ایا خانمش بهش خیانت میکنه یا نه.این امر را با دوستش در میان گذاشت دوستش بهش گفت یک سطل ماست رو بزار زیر تختتون و یک قاشق از زیر تخت اویزان کن.شب که خانه بر میگردی اگر قاشق ماستی شده باشه ینی همسرت خیانت میکنه.مرد رفت و این کار رو کرد و یک سطل ماست گذاشت زیر تخت و یک قاشق از زیر تخت اویزون کرد وقتی شب به منزل برگشت و سطل زیر تخت رو برداشت مشاهده کرد که سطل ماست تبدیل به سطل دوغ شده است.

این ارسال را بازنشر کرده است.
دلــــــــــــــــارام
دلــــــــــــــــارام

خانم حمیدی ، برای دیدنِ پسرش به محلِ تحصیل اون یعنی لندن رفت ! اونجا بود که متوجه شد یه دخترِ انگلیسی با پسرش هم اتاقیه ! مثلِ همه ی مامانای مسئولِ ایرانی کلی مشکوک شد ، اما مسعود گفت : من میدونم چه فکری میکنی مامان ! ولی ویکی فقط هم اتاقیه منه ! یه هفته بعد از برگشتن مامانِ مسعود ، ویکی به مسعود گفت : از وقتی مامانت رفته قندونِ نقره ی من گم شده ! یعنی مامانت اونو برداشته ؟ مسعود گفت : غیرممکنه ولی بهش ایمیل میزنم ! تو ایمیل خودش نوشت : مامان عزیزم ! من نمیگم شما قندونو از خونه ی من برداشتی ، و درضمن نمیگم که برنداشتی ! اما واقعیت اینه که از وقتی شما رفتی تهران قندون گم شده ! با عشق … مسعود ! روز بعد ایمیل مادرِ مسعود : پسر عزیزم! من نمیگم تو با ویکی رابطه داری، و در ضمن نمیگم که رابطه نداری ! اما واقعیت اینه که اگه اون حداقل یه شب تو تختخوابِ خودش میخوابید ، حتما تا حالا قندونو پیدا کرده بود ! با عشق … مامان !

faafaa
faafaa

نامه خانمی به مشاور:............................

faafaa
faafaa

مادر نسل انسان ام...........به افتخار تمام مادرا و زنا....................دیدگاه

faafaa
faafaa

در روزگاری که بهانه های بسیار برای گریستن داریم ...........شرم خندیدن، به مضحکه هم میهنان مان را بر خود نپسندیم...... کار سختی نیست نشنیدن..........، نخواندن و نگفتن لطیفه های توهین آمیز............. با اراده جمعی این عادت زشت را به ضدارزش تبدیل کنیم............... رخشان بنی اعتماد..................دیدگاه.........

faafaa
faafaa

ترفند عاشقانه ................داستانی ولقعی............