قرآن کریم برای جلوگیری از روابط ناسالم میان زنان و مردان می فرماید: “نازک و نرم با مردان سخن مگوئید مبادا آنکه دلش بیمار است به طمع افتد بلکه درست و نیکو سخن بگویید.”(احزاب. ۳۲) تاثیر کلام به قدری است که مولای متقیان از سلام کردن به زنان جوان خودداری می کند و می فرماید: “می ترسم از این که صدای آنها مرا خوش آید و از اجرم کاسته شود.”( شیخ حر عاملی، آداب معاشرت، ص. ۶۷)
سخن معمولی و مستقیم بگویید، سخنی که شرع و عرف اسلامی (نه هر عرفی) آن را بپسندد و آن سخنی است که تنها مدلول خود را برساند، نه اینکه کرشمه و ناز را بر آن اضافه کنید .
۲- تأخیر در ازدواج
زن و مرد، مکمل نیازهای روحی و روانی یکدیگرند و هر یک بدون دیگری احساس فقر و نیاز می نماید. زن به دنبال تقدیس از جانب مرد و در آرزوی این است که تنها ملکه کاخ عشق و محبتش باشد. (مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص. ۱۴۸) و به قول ویل دورانت: زن فقط وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه کردن به او مایه حیات اوست. (ویل دورانت، لذات فلسفه، ص. ۱۴۱) و مرد نیازمند کسی است که قلبش برای او بتپد و با گرمی نگاه و کلام پرمهرش، او را در مواجهه با ناملایمات زندگی امید بخشد و خلاصه اینکه “هر یک از ما، در جدایی فقط نیمه ای از انسان است و همیشه نگران آن نیم دیگر است”تا زمانی که دختر و پسر جوان این نیاز فطری را از راه ازدواج تأمین نکرده و به آرامش روانی نرسیده باشند در معرض خطر هستند. لذا رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: آن کس که ازدواج کند نیمی از دینش را حفظ کرده است.” (میزان الحکمه، ج ۴، ص ۲۷۲، حدیث. ۷۸۰۷)
یک عامل بسیار مهم در ایجاد چنین روابطی، وجود زمینه ای اجتماعی و گاه پنهان در میان جوانان است. اگر در جامعه جوان چنین افکاری رایج شود که داشتن دوست پسر و یا دوست دختر، نشانه قدرت و جاذبه اجتماعی است و یا این اندیشه که داشتن چنین روابط، نشانه بزرگ شدن است و یا پیداکردن دوست برای یکدیگر را بخشی از پیمان دوستی به شمار آورند، روز به روز بر میزان این روابط افزوده خواهد شد. برای رهایی از این زمینه فساد یکی از راهکار های آن را می توان در دقت در انتخاب همنشین جستجو کرد .
باید راه های صحیح دوست یابی را آموزش داد تا جوانان با دید باز و اندیشمندانه همنشین و دوست خود را انتخاب نمایند.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می فرمایند: “دین و منش هر شخصی، متناسب با دوست و همراه است.” (میزان الحکمه ، ج ۵، ص ۲۹۷، حدیث. ۱۰۲۲۱)
۴- عدم تقید خانواده به مسائل دینی
جوانان اولین برخوردها و معاشرت های ناسالم و مختلط را در خانه تجربه می کنند.فرهنگ خانواده است که حد و مرزها را به فرزندان می آموزد.
لذا قرآن کریم می فرماید: “ای مومنان! خود و خانواده خویش را از آتش دوزخ نگاه دارید.”(تحریم. ۶) یعنی خود و زن و بچه خود را تعلیم خیر دهید و ادب نمایید. (الدر المنثور، ج ۶، ص. ۲۴۴) و در نگهداری خانواده همین بس که به آنها امر کنید بدان چه که خدا امر کرده و نهی کنید از آنچه خدا نهی کرده است. (کافی، ج ۵، ص. ۶۲)
اگر خانواده ها حدود شرعی را در روابطشان مراعات نکنند، دیگر چه انتظاری از جوانان با آن شرایط روحی و هیجانی می توان داشت .
جوانان به محبت، برقراری صمیمیت، تنوع، تفریح و هر چیزی که شور و نشاط آنان را حفظ کند، نیازمند هستند. اگر والدین این نیازها را تأمین نکنند، خود آنان دست به کار می شوند و از آنجا که معمولا جوانان شتابزده و ناپخته عمل می کنند، از هر طریقی برای رفع نیاز خود اقدام می کنند. نکته دیگری که باید به آن توجه داشت، پرهیز از بیکاری است.
خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) توصیه می فرماید: “هنگامی که از کار مهمی فارغ شدی خود را به کار دیگری مشغول کن”(انشراح. ۷) والدین باید برای اوقات فراغت جوانان خود برنامه داشته باشند.
فعالیت های اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و تفریحی علاوه بر اینکه آنها را از بسیاری از فسادها حفظ می کنند، در رشد ابعاد مختلف جوان موثر است. والدین در برخورد با جوانان باید طریق اعتدال را پیش بگیرند و از هرگونه افراط، تفریط، برخورد خشک، خشن و انعطاف ناپذیر خودداری کنند. و در ضمن نظارت و کنترل نامحسوس بر رفت و آمد و رفتارهای آنان، شخصیت و حریم خصوصی آنان راحفظ نمایند زیرا اگر شخصیت او از بین برود و عزت و کرامتی نداشته باشد، هیچ امید خیری در او نیست. (شرح غرر و درر، آمدی، ج ۱، ص. ۳۹۴) و از سرزنش و ملامت نیز پرهیز کنند که آتش لجاجت را در آنان شعله ورتر می کند. (میزان الحکمه ، ج ۸، ص ۴۸۵، حدیث. ۱۷۸۳۱)
در اینجا این سۆال پیش می آید که کسی که قصد انتخاب همسر دارد از کجا بفهمد که قبلا آن شخص ارتباط نامشروع داشته یا نه؟ یا شایسته همسری هست یا نه؟
قرآن در جواب می گویدألخبیثاتُ للخبیثین والخبیثونَ للخبیثات والطّیباتُ للطیبین والطیبونَ للطیبات)سوره نور آیه ۲۶
زنان بدکار و ناپاک شایسته مردانی بدین وصفند و مردان زشت کار ناپاک نیز شایسته زنانی بدین وصفند و بالعکس زنان پاکیزه لایق مردانی چنین و مردان پاکیزه نیکو لایق زنانی همین گونه اند.
پس آدمی باید به خودش بنگرد که گذشته و جوانی خود را چگونه سپری کرده؛ آیا مصداق پاکان برای پاکان است یا خدای نکرده…
سخن معمولی و مستقیم بگویید، سخنی که شرع و عرف اسلامی (نه هر عرفی) آن را بپسندد و آن سخنی است که تنها مدلول خود را برساند، نه اینکه کرشمه و ناز را بر آن اضافه کنید
امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده و طعام کسانى که اهل کتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاکدامن از مسلمان و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما کتاب [آسمانى] به آنان داده شده به شرط آنکه مهرهایشان را به ایشان بدهید در حالى که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانى دوست خود بگیرید و هر کس در ایمان خود شک کند قطعا عملش تباه شده و در آخرت از زیانکاران است.
و هر کس از شما از نظر مالى نمىتواند زنان [آزاد] پاکدامن با ایمان را به همسرى [خود] درآورد پس با دختران جوانسال با ایمان شما که مالک آنان هستید [ازدواج کند] و خدا به ایمان شما داناتر است [همه] از یکدیگرید پس آنان را با اجازه خانوادهشان به همسرى [خود] درآورید و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید [به شرط آنکه] پاکدامن باشند نه زناکار و دوستگیران پنهانى نباشند پس چون به ازدواج [شما] درآمدند اگر مرتکب فحشا شدند پس بر آنان نیمى از عذاب [=مجازات] زنان آزاد است این [پیشنهاد زناشویى با کنیزان] براى کسى از شماست که از آلایش گناه بیم دارد و صبر کردن براى شما بهتر است و خداوند آمرزنده مهربان است.
متاسفانه آقای ابراهیمی از این دست افراد زیاد هستند. حال از سر ندانستن و یا مسئله ی دیگر!
بازم متاسفانه ما به خوبی ائمه(ع) و نگاه ایشان و احادیث ایشان را گسترش نداده ایم. و انتهای کار چنین می شود که می بینید.
امام عسكرى (عليه السلام) فرمودند : ... أما إنَّ لَهُ غَيْبَةٌ يُحارُ فيهَا الْجاهِلُونَ ، وَ يَهْلِكُ فيهَا الْمُبطِلُونَ ، وَ يُكَذِّبُ فيهَا الْوَقّاتُونَ ، ثُمَّ يَخْرُجُ فَكَأَنّى أنْظُرُ اِلىَ الأَعْلامِ الْبيضِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأسِهِ بِنَجَفِ الْكُوفَةِ ؛ حضرت مهدى (عليه السلام) داراى غيبتى است (طولانى) كه نادانها در آن زمان متحير مىشوند ، اهل باطل در آن غيبت به هلاكت مىرسند و وقت تعيينكنندگان دروغ مىگويند ، سپس ظهور و خروج مىكند ، گويا مىبينم پرچمهاى سفيدى را كه در نجفِ كوفه بالاى سر او به اهتزار در آمده است . / منبع و مآخذ : > [كمال الدين : ص 409 ح 9] /
ته پیاز و رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت ، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف ش ، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در را زدند. پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه اصغر حس و حال صف نونوایی نداشتیم.می گفت نون خوب خیلی مهمه ! من که بازنشسته ام، کاری ندارم ، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم میگیرم. در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت. هیچ وقت هم بالا نمی اومد، هیچ وقت.
دستم چرب بود، اصغر در را باز کرد و دوید توی راه پله. پدرم را خیلی دوست داشت. کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارند ، این البته زیاد شامل مادرم نمی شود . صدای اصغر از توی راه پله می اومد که به اصرار تعارف می کرد و پدر و مادرم را برای شام دعوت می کرد بالا. برای یک لحظه خشکم زد. ما خانواده ی سرد و نچسبی هستیم. هم رو نمی بوسیم، بغل نمی کنیم، قربون صدقه هم نمیریم و از همه مهم تر سرزده و بدون دعوت جایی نمیریم. خانواده ی اصغر اینجوری نبود، در می زدند ومیامدند تو،روزی هفده بار با هم تلفنی حرف می زدند؛ قربون صدقه هم می رفتند و قبیله ای بودند. برای همین هم اصغر نمی فهمید که کاری که داشت می کرد مغایر اصول تربیتی من بود و هی اصرار می کرد، اصرار می کرد.
آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند. من اصلا خوشحال نشدم. خونه نا مرتب بود؛ خسته بودم.تازه از سر کار برگشته بودم، توی یخچال میوه نداشتیم.. چیزهایی که الان وقتی فکرش را می کنم خنده دار به نظر میاد اما اون روز لعنتی خیلی مهم به نظر می رسید. . اصغر توی آشپزخونه اومد تا برای مهمان ها چای بریزد و اخم های درهم رفته ی من رو دید. پرسیدم برای چی این قدر اصرار کردی؟ گفت خوب دیدم کتلت داریم گفتم با هم بخوریم. گفتم ولی من این کتلت ها رو برای فردا هم درست می کردم. گفت حالا مگه چی شده؟ گفتم چیزی نیست، اما ... در یخچال رو باز کردم و چند تا گوجه فرنگی رو با عصبانیت بیرون آوردم و زیر آب گرفتم. پدرم سرش رو توی آشپزخونه کرد و گفت دختر جون، ببخشید که مزاحمت شدیم. میخوای نونها رو برات ببرم؟ تازه یادم افتاد که حتی بهشون سلام هم نکرده بودم .تمام شب عین دو تا جوجه کوچولو روی مبل کز کرده بودند
وقتی شام آماده شد پدرم یک کتلت بیشتر بر نداشت. مادرم به بهانه ی گیاه خواری چند قاشق سالاد کنار بشقابش ریخت و بازی بازی کرد. خورده و نخورده خداحافظی کردند و رفتند و این داستان فراموش شد و پانزده سال گذشت.
چند روز پیش برای خودم کتلت درست می کردم که فکرش مثل برق ازسرم گذشت: نکنه وقتی با اصغر حرف می زدم پدرم صحبت های ما را شنیده بود؟ نکنه برای همین شام نخورد؟ از تصورش مهره های پشتم تیر می کشد و دردی مثل دشنه در دلم می نشیند. راستی چرا هیچ وقت برای اون نون سنگک ها ازش تشکر نکردم؟ آخرین کتلت رو از روی ماهیتابه بر می دارم. یک قطره روغن می چکد توی ظرف و جلز محزونی می کند. واقعا چهار تا کتلت چه اهمیتی داشت؟ حقیقت مثل یک تکه آجر توی صورتم می خورد:" من آدم زمختی هستم". زمختی یعنی ندانستن قدر لحظه ها، یعنی نفهمیدن اهمیت چیزها، یعنی توجه به جزییات احمقانه و ندیدن مهم ترین ها .
حالا دیگه چه اهمیتی داشت این سر دنیا وسط آشپزخانه ی خالی چنگال به دست کنار ماهیتابه ای که بوی کتلت می داد آه بکشم. آخ. لعنتی، چقدر دلم تنگ شده براشون؛ فقط... فقط اگر الان پدر و مادرم از در تو می آمدند، دیگه چه اهمیتی داشت خونه تمیز بود یا نه.. میوه داشتیم یا نه ...همه چیز کافی بود: من بودم و بوی عطر روسری مادرم، دست پدرم و نون سنگک . پدرم راست می گفت. نون خوب خیلی مهمه . من این روزها هر قدر بخوام می تونم کتلت درست کنم، اما کسی زنگ این در را نخواهد زد، کسی که توی دستهاش نون سنگک گرم و تازه و بی منتی بود که بوی مهربونی می داد. اما دیگه چه اهمیتی دارد؟ چیزهایی هست که وقتی از دستش دادی اهمیت ش را می فهمی. نون سنگک خشخاشی دو آتشه هم یکی اش...
.......... در جاده #انقلاب روی تابلو نوشته : ............ جاده #لغزنده است ............ #دشمنان مشغول کارند .............. با #احتیاط برانید .............. با دنده #لج حرکت نکنید ............... #سبقت ممنوع ................ دیر رسیدن به #پست و #مقام بهتر از هرگز نرسیدن به #امام است ............... #حداکثر-سرعت بیشتر از سرعت #ولایت-فقیه نباشد ................ اگر #پشتیبان ولایت فقیه نیستید ؛ لااقل #کمربند دشمن را نبندید ............. با #وضو وارد شوید ؛ این جاده مطهر به خون #شهداست ................ برای شادی روح شهدا ؛ #صلوات ..........
اين پست جاي مبهمي هم داشت؟؟ خيلي واضح از اعتقاد به انقلاب حرف ميزنه... اينکه شمامخالفي ،کاملا درست ونظرت هم قابل احترامه. اما حق نداري به کسي بگي که ابراز عقيده نکنه.
ܓܨحے علے العزا...حے علے البکا...فے ماتم الحسین ... مظـلوم کربلا...ܓܨ طرح قرائت دسته جمعی زیارت عاشورا... فقط 4 روز دیگر مانده تا چهل روز را در انتظار محرمش سر کنیم... چه زیبا می شود که چهل روز مانده به محرم عاشورایی شویم و هر روزبا نوای «السلامــ علے الحسین و علے علےّبنــ الحسین و عــــلےاولاد الـحسین و عـلے اصحاب الحسین » درود و سلام و ارادت خالصانه خود را با تمام وجود نثار ارباب بی کفنمان کنیم تا به مدد مولا و اربابمان حسینی شویم و چه بسا با نگاه مولای غریبمان حسینی بمانیم و یا حسینی بمیریم!هر روز یک زیارت عاشورا... تاریخ شروع طرح:یکشنبه 91/7/16 تاریخ پایان طرح:پنج شنبه91/8/25(شب زیاتی امام حسین(ع) و شب اول محرم) (لطفا بازنشر کنید تا افراد بیشتری در این طرح سهیم شوند)
یک روز که مهدی از مدرسه به خانه آمد، از شدت سرما گونه ها و دست هایش سرخ و کبود شده بود. پدرش همان شب تصمیم گرفت برای او پالتویی تهیه کند. دو روز بعد با پالتوی نو به مدرسه رفت. اما غروب همان روز که از مدرسه برگشت با ناراحتی پالتویش را به گوشه ی اتاق انداخت. او در حالی که چشمانش پر از اشک بود گفت: چطور راضی شوم پالتو بپوشم وقتی دوست بغل دستی ام از سرما به خود می لرزد؟!
اگر چادر سر نمیکنی و دلت میخواهد چادری شوی! ۱- موهایت را درست جمع کن. موهای باز زیر چادر اذیتت میکند. مرتب نامرتب میشود و مجبوری دستکاریش کنی و نظم چادر و روسری ات را به هم میریزد. دوست داشتی از هد هم استفاده کنی بدک نیست. کمکت میکند. پس؛ موهایت را خوب ببند! ۲- اگر مقنعه سر میکنی زیر چانه ات را طوری تنظیم کن که گردی مقنعه دور سرت نه گشاد باشد و نه تنگ. گشاد که باشد چادر میکشدش و ناچار میشوی مرتب بکشیش جلو. تنگ هم که باشد خودت میدانی دیگر! دورش را وقتی سرت میکنی مرتب کن تا درست بایستد و مواج نباشد. مواج بودنش هم شکل خوبی ندارد و هم اگر حساس باشی آزارت میدهد. پس؛ وقت بگذار و مقنعه اندازه سرت را سر کن! ۳-اگر روسری سر میکنی حواست باشد جنسش با چادرت جور باشد. سر نخورد و لیز نباشد. توی گرما خیلی کلفت یا توی سرما خیلی پرکی نباشد. جنس ضخیم کلافه ات میکند و جنس نازک با چادر خوب نمیسازد. البته اگر حوصله کنی و مهارتهای بستن روسری را یاد بگیری میتوانی جنس ها و اندازه های متنوع تری را امتحان کنی. پس؛ حواست به جنس و اندازه روسری باشد!
-اگر شال سر میکنی موارد روسری را رعایت کن و ضمنا لبه شال با چادر سنخیت بیشتری دارد چون روی پیشانی میخوابد. شال فقط یک مورد مهم دارد و آن هم اینکه شاید با چادر به صورتت نیاید. این را هم حواست باشد.
پس؛ حواست باشد با چی راحتتری !
۵- چادرت را از جنس سبک انتخاب کن که خسته ات نکند. البته وقتی جنس چادر سبک باشد روی سر نمی ایستد و باید به چادرت کش بزنی. کش مناسب چادر کشهای نیم سانتی است که میتوانی توی خرازی ها پیدایش کنی. کش را پشت گردنت تا جایی که لبه چادر دور صورتت می ایستد اندازه کن. معمولا این اندازه چیزی بین بیست و چند تا سی و چند سانت میشود. کش را طوری بزن که پشت گوشت قرار بگیرد. چون روی گوش فشار میاورد. معمولا بهترین جا برای دوخت کش دو انگشت فاصله با لبه چادر است.
همه اینها با فرم سر و شکل بستن موها و البته سلیقه تو ممکن است فرق کند.
پس؛ توی انتخاب جنس چادر دقت کن!
۶-قد چادر را طوری قیچی کن که وقتی بدون کفش و کاملا صاف می ایستی دقیقا برسد روی زمین. نه اینکه بخوابد روی زمین. چون آنطوری زیر چادرت خاکی و کثیف میشود و ناچار میشوی جمعش کنی.
پس؛ قد چادر را درست هم قد خودت بگیر!
چادرت را که سر کردی سرت را بالا بگیر و بگذار تاج بندگی ات توی هوا تاب بخورد...