دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چهل روز گذشت؛ نه از آب خبری شد، نه بابا! آسایش از فراز سرمان پر کشیده بود. چشم‏هایمان به تاریکی خرابه عادت کرده بود. اشک‏هایمان را چهل روز است که نشسته‏ایم! چهل روز است که از پا ننشسته‏ایم. زنجیر بر دست‏هایمان نهادند و در میدان‏های شهر گرداندند؛ غافل که چلچراغ را به دیار شب می‏برند. خواب کودکانمان را آشفتند تا بر مصیبت‏مان بیفزایند؛ غافل که ما صبر را سال‏هاست می‏شناسیم؛ ما صبر را در خانه علی علیه‏السلام آموخته‏ایم.

1389/11/04 - 16:25 در دلنوشتِ دنبالریون
2 ديدگاه
O u ➌ Ph ¥

سلام دوست ِ عزیز... گروه ِ دلنوشت فقط واسه نوشته های شخصی ِ هر کاربر ِ ... نه جای Copy-paste ...
امیدوارم رعایت کنید...

15 سال و 7 ماه و 26 روز و 7 ساعت و 57 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)