اوففف .... چقد حال خوبی داره وقتی با 80 % آمادگی میری سر جلسه و با 100 % نتیجه میای بیرون از امتحان . یه جورایی معجزست ... و امروزم برا من تکرار شد ! شاید ترسی که از روز اول نسبت به این درس داشتم و بیشتر از باسابقه های رشته بهم منتقل شده بود ، باعث شده بود اینطوری بخونم ! اما خودمم تا آخرین لحظه دلهره داشتم ... اما تا برگ سوالا رو دیدم ... حالا دوتا دیگه مونده تا راحت شدن از شرشون و تمرکز کردن رو اون چیزه... نه ... قول داده بودم تا سر وقتش بش فکر نکنم ... آره نباید فکر کنم ! امروز یه سری چیزا رو نوشتم رو تابلو تو دیوار تا یادم بمونه : اول اینکه هیچوقت ناامید نشم حتی تو شرایطی مثل امروز !... دوم اینکه یادم باشه هیچ وقت تو دادن مشاوره یا همصحبتی با کسی که میدونم شاید حرفام ترسیم کننده یه مسیر جدید براش باشه ، غرض ورزی نکنمو چیزایی که خودم دوس دارم رو بهش تحمیل نکنم چون نمونه بارز خیانته !... سوم اینکه سعی کنم به به جای اینکه همه ی خوبیا و زیبایی ها رو مال خودم داشته باشم به قشنگتر شدنش سر جای قبلیش کمک کنم !... و آخر اینکه سعی کنم یه جایاینکه یه نفرو از یه نفر دیگه جدا کرده و ، سعی کنم
1389/11/05 - 01:28 در
روزنوشت
تو همیشه بهترینی
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 23 ساعت و 41 دقيقه قبل