دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امروز تقریبا ساعت 10 بود که با صدای خاله از خواب بیدار شدم ! اوه اوه بدجور ضایع شدم که منو با اون لباس دید و تو اون وضعیت . خلاصه یه جوری پیچوندم موقعیتو ... روزی که شروعش اینطوری باشه خدا رحم کنه پایانشو !!! امروز یکم تو خودم بودم . شاید دلیلش حالت امروز بود که شبیه روزای جمعه بهم حس غربت تو این دنیا میده باشه اما خوب شدیدا دوس داشتم با یه نفر حرف بزنم ! روز ، شد و همینطور تو خودمم شاید بهتر باشه تو خودم بگیرم بخوابم . اما یه خوبی داشت ... اونم اینبود که تمامیه لاین های کدنویسی اسکریپت سایتو که تو اجرا ارور میداد مرور کردم و مشکل کارو پیدا کردم بعدم نشستم و شروع کردم به انتخاب آهنگ برای استارت که اگه حالم خوب بود امشب میتونست باشه که نشد ! دیشب بعد سوالی که ازم پرسیده شد ، بروز ندادم اما تا نیمه های منتهی به صبح ِ شب همینطور از جلو چشام رد میشد ..... ولش کن بش فک نکنم بهتره ... حس میکنم امروز یه روز پربار نبود چون هرچی بش فک میکنم جز 3 یا نهایت 4 تا چیز تو نظرم نمیاد و این نشوندهنده ی پوچیه یه روز ِ گذشته بر آدمه که میتونست تبدیل به یه روز موندگار بشه ! به این جمله دلمو خوش میکنم...

1389/11/06 - 00:04 در روزنوشت
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)