دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مصطفی
مصطفی
mostafaaa_ahmadi

دختر فداکار

1389/12/10 - 21:46
3 ديدگاه
مصطفی

همسرم نواز با صدای بلند گفت: تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟
می شه بیای و به دختر عزیرت بگی غذاشو بخوره؟من روزنامه رو به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.تنها دخترم آوا، به نظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت.آوا دختری مودب و برای سن می شه بیای و به دختر عزیرت بگی غذاشو بخوره؟من روزنامه رو به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.تنها دخترم آوا، به نظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت.آوا دختری مودب و برای سن می شه بیای و به دختر عزیرت بگی غذاشو بخوره؟من روزنامه رو به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.تنها دخترم آوا، به نظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت.آوا دختری مودب و برای سن می شه بیای و به دختر عزیرت بگی غذاشو بخوره؟من روزنامه رو به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.تنها دخترم آوا، به نظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت.آوا دختری مودب و برای سن خود بسیار باهوش هست.گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم:
چرا چند قاشق نمی خوری عزیزم؟ فقط به خاطر بابا.
آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید... آوا مکث کرد.بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم می دی؟دست آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید... آوا مکث کرد.بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم می دی؟دست آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید... آوا مکث کرد.بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم می دی؟دست آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید... آوا مکث کرد.بابا، اگر من تم شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم می دی؟دست کوچک دخترم رو که به طرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم: قول می دهم.
بعد باهاش دست دادم و تعهد کرد

15 سال و 6 ماه و 20 روز و 7 ساعت و 53 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)