جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ مصطفی تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
خوب؟
15 سال و 6 ماه و 20 روز و 8 ساعت و 3 دقيقه قبلچی شد؟ مارو علاقه مند کردی رفتی؟
15 سال و 6 ماه و 20 روز و 7 ساعت و 58 دقيقه قبلهمسرم نواز با صدای بلند گفت: تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟
15 سال و 6 ماه و 20 روز و 7 ساعت و 53 دقيقه قبلمی شه بیای و به دختر عزیرت بگی غذاشو بخوره؟من روزنامه رو به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.تنها دخترم آوا، به نظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت.آوا دختری مودب و برای سن می شه بیای و به دختر عزیرت بگی غذاشو بخوره؟من روزنامه رو به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.تنها دخترم آوا، به نظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت.آوا دختری مودب و برای سن می شه بیای و به دختر عزیرت بگی غذاشو بخوره؟من روزنامه رو به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.تنها دخترم آوا، به نظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت.آوا دختری مودب و برای سن می شه بیای و به دختر عزیرت بگی غذاشو بخوره؟من روزنامه رو به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.تنها دخترم آوا، به نظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت.آوا دختری مودب و برای سن خود بسیار باهوش هست.گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم:
چرا چند قاشق نمی خوری عزیزم؟ فقط به خاطر بابا.
آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید... آوا مکث کرد.بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم می دی؟دست آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید... آوا مکث کرد.بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم می دی؟دست آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید... آوا مکث کرد.بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم می دی؟دست آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید... آوا مکث کرد.بابا، اگر من تم شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم می دی؟دست کوچک دخترم رو که به طرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم: قول می دهم.
بعد باهاش دست دادم و تعهد کرد