دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

persianboy
persianboy
persian-boy

تو تنها دری هستی،ای همزبان قدیمی که در زندگی بر رخم باز بوده ست. تو بودی و لبخند مهر تو ،گر روشنایی به رویم نگاهی گشوده ست. مرا با درخت و پرنده، نسیم و ستاره، تو پیوند دادی. تو شوق رهایی، به این جان افتاده در بند، دادی. تو آ غوش همواره بازی بر این دست همواره بسته تو نیروی پرواز و آواز من ،بر فرازی ز من نا گسسته. تو دروازه ی مهر و ماهی! تو مانند چشمی،که دارد به راهی نگاهی. تو همچون دهانی ،که گاهی رساند به من مژده ی دلبخواهی. تو افسانه گو،با دل تنگ من ،از جهانی من از باده ی صبح و شام تو مستم من اینک، کنار تو،در انتظارم چراغ امیدی فرا راه دارم. گر آن مژده ای همزبان قدیمی به من در رسانی به جان تو، جان می دهم ،مژدگانی فریدون مشیری

1389/12/11 - 03:14

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)