دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آنقدر که منتظرت مانده ام حس نیامدنت خون به جگرم میکند مگر عمرم چقدر کفاف بدهد اینهمه انتظار را و توهم بی اعتنا ،نیایی شاید بیش از این ،نتوانم دوام بیاورم هنوز هم نمیخواهی بیایی؟ غم تنهایی سنگین است و نفسگیر این دم ، نفسهای آخر است، نمی آیی؟ میخواهی بمیرم و به گور ببرم آرزوی دیدنت را و تو بخندی و بگویی دیدار به قیامت باز هم نیایی ملتمسانه خواهشت میکنم قلبم شکسته و تورا میخواهد رحمی بکن شاید دلت بخواهد که بیایی...

1389/12/25 - 07:54
2 ديدگاه
فرزاد.م

زنگی به آموخت که چگونه اشک بریزم.............ولی
اشک به نیاموخت که چگونه زندگی کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

15 سال و 6 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 43 دقيقه قبل
ܓܨarina$ ܓܨ

زندگی فقط به من آموخت : در سایه ی اشک زندگی باید کرد...

15 سال و 6 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 41 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)