دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دوستان هرکی حالشوداره یه شعر توو قسمت کامنت این پست بذاره ! هرکی فقط یکی ! فرقی نمی کنه از کیو چیو از کجا باشه ...

1390/01/16 - 00:35
14 ديدگاه
پسرک

خودم قسمت دوم شعر فریدون مشیری ریشه در خاک و می ذارم :
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت

15 سال و 5 ماه و 16 روز و 8 ساعت و 3 دقيقه قبل
aynor

بیا که بی تو دلم شوره زار تنهائیست...به عمق خلوت ذهنم هوار تنهائیست....بیا که بی تو چو سیاره های سرگردان....مدام گردش من بر مدار تنهائیست ....مسافری که شب از راه دیده میاید....غریب کشور دل در دیار تنهائیست......مرا به بزم غزلهای ناب راهی نیست...که این قصیده کوتاه.....ز داد تنهائیست

15 سال و 5 ماه و 16 روز و 8 ساعت قبل
زامبــــی

آنشب که دلی بود به میخانه نشستیم / آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم / از آتش دوزخ نهراسیدیم که آن شب/ ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم

15 سال و 5 ماه و 16 روز و 8 ساعت قبل
BaHaRe

هرچند ساده بود خیال رسیدنت
سخت است از تمام وجودم بریدنت
سخت است لحظه‌ای كه به پایان رسیده‌است
در نبض نبض ثانیه‌هایم تپیدنت
حالا كه خواستی بروی لااقل بدان
مرگ من است قصه‌ی تلخ ندیدنت
تو سیب سرخ باغچه بودی كه سالها
دستان من دراز نمی‌شد به چیدنت
یا طرح تازه‌ای كه قلم موی من نخواست
بر بوم پاره پاره‌ی عمرم كشیدنت
گوشم پر است از همه‌ی آنچه گفته‌ای
حالا رسیده است زمان شنیدنت...

15 سال و 5 ماه و 16 روز و 7 ساعت و 59 دقيقه قبل
سحر

کدوم شاعر کدوم عاشق کدوم مرد/
تو رو دید و به یاد من نیفتاد/
به یاد هق هق بی وقفه من/
توی آغوش معصومانه باد /

تو اسمت معنی ایثار آبه/
برای خاک داغ خستگی ها/
تو معنای پناه آخرینی/
واسه این زخمی دلبستگی ها/

نجیب و با شکوه و حیرت آور/
تو خاتون تمام قصه هایی/
تو بانوی ترانه هامی اما/
مثل شکستن من بی صدایی/

تو باور می کنی اندوه ماهو/
تو می فهمی سکوت بیشه ها رو/
هجوم تند رگبار تگرگ‍‍ی /
که می شناسی غرور شیشه ها رو( ایرج جنتی عطایی)

15 سال و 5 ماه و 16 روز و 7 ساعت و 58 دقيقه قبل
آناهیتا

اين همان شعري از فزوغ فرخزاد است که نام وي را از ليست کتاب شاعران معاصر حذف کردند:

بر روي ما نگاه خدا خنده مي زند،
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ايم

زيرا چو زاهدان سيه كار خرقه پوش،
پنهان ز ديدگان خدا مي نخورده ايم

پيشاني ار ز داغ گناهي سيه شود،
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريا

نام خدا نبردن از آن به كه زير لب،
بهر فريب خلق بگوئي خدا خدا

ما را چه غم كه شيخ شبي در ميان جمع،
بر رويمان ببست به شادي در بهشت

او مي گشايد … او كه به لطف و صفاي خويش،
گوئي كه خاك طينت ما را ز غم سرشت

توفان طعنه، خنده ي ما را ز لب نشست،
كوهيم و در ميانه ي دريا نشسته ايم

چون سينه جاي گوهر يكتاي راستيست،
زين رو بموج حادثه تنها نشسته ايم

مائيم … ما كه طعنه زاهد شنيده ايم،
مائيم … ما كه جامه تقوي دريده ايم؛

زيرا درون جامه بجز پيكر فريب،
زين هاديان
راه حقيقت، نديده ايم

آن آتشي كه در دل ما شعله مي كشيد،
گر در ميان دامن شيخ اوفتاده بود؛

ديگر بما كه سوخته ايم از شرار عشق،
نام گناهكاره رسوا! نداده بود

بگذار تا به طعنه بگويند مردمان،
در گوش هم حكايت عشق مدام! ما

“هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جريده عالم دوام ما”

15 سال و 5 ماه و 16 روز و 7 ساعت و 54 دقيقه قبل
علیرضا

سهراب! قایقت ساخته ام... قایق افتاد به آب...آب هم میل به رفتن دارد... لیک دیگر پشت دریا شهر نیست... هست اما شهر رؤیای تو نیست...! آدمان آن شهر دگر از فقدان عشق، میل به کشتن دارن... و مرا نیز دگر شوق آن رفتن نیست...{ از شاعر گرانقدر ولیرضا..روحش شاد }

15 سال و 5 ماه و 16 روز و 7 ساعت و 51 دقيقه قبل
مـهـرنـوش

هر چند کمی راه غریب است بیا/ اینجا جهت قبله عجیب است بیا/ من نقشه کشیده ام برایت حوا/ اینجا همه چیز شکل سیب است بیا

15 سال و 5 ماه و 16 روز و 7 ساعت و 51 دقيقه قبل
كيــميــاگر

با کوچه آواز رفتن نیست
فانوس رفاقت روشن نیست
نترس از هجوم حضورم
چیزى جز تنهایى با من نیست
شب هست و شوق شب كشتن نیست...

15 سال و 5 ماه و 16 روز و 7 ساعت و 40 دقيقه قبل
وحــــــــیــــــــد

یکی درد و یکی درمان پسنده
یکی وصل و یکی هجران پسنده
من از درمان و درد و هجران
پسندم آنچه را جانان پسنده
(باباطاهر {روحش شاد})

15 سال و 5 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 31 دقيقه قبل توسط موبایل
آناهیتا

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست
قیصر امین پور

14 سال و 9 ماه و 27 روز و 2 دقيقه قبل
آناهیتا

دلم می‌خواد

دلم می‌خواد که چشماتو بپیچم توی یک سيگار
دلم می‌خواد جوون‌ترشم دوباره قبلِ هر دیدار

دلم می‌خواد باهات باشم مثِ یه خال رو سینه‌ت
دلم می‌خواد دوتا دستام یه هیزم شن تو شومینه‌ت

دلم می‌خواد که یه آهنگ توی گوشی تو باشم
تنت دنیاییه، من هم می‌خوام مارکوپولو باشم

دلم خیلی چیزا می‌خواد: چشاتو واسه نقاشی
یه خونه – حتا نُقلی – که تو پشتِ پنجره‌ش باشی

می‌خوام جا خوش کنم دائم تو تاکستانِ لبخندت،
تو چشم تو که یه دشتِ پر از قرقاول و اسبه...
می‌خوام گم شم تو آغوشت که سیب سرخ ممنوعه‌س
بهشت وصله‌ی ناجوره که به آدم نمی‌چسبه!

تو چی می‌خوای از این دنيا؟ بگو! غول چراغ این‌جاست!
اگر چه خالیه دستاش ولی قدِ تو بی‌پرواست

همین که کل دنیا رو برات زیر و زبر کرده
تمام راها رو رفته که به سمتِ تو برگرده!

بگو تا که خدا رو هم بیارم از تو عرش پایین
بگو تا حتا بودا رو بپوشونم یه شلوارجین

چی می‌خوای؟ تنها لب تر کن که با تو حله هر مشکل
کنار تو شناسنامه‌م نمی‌شه تا ابد باطل

می‌خوام جا خوش کنم دائم تو تاکستانِ لبخندت،
تو چشم تو که یه دشتِ پر از قرقاول و اسبه...
می‌خوام گم شم تو آغوشت که سیب سرخ ممنوعه‌س
بهشت وصله‌ی ناجوره که به آدم نمی چسبه!

یغما گلرویی

14 سال و 6 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 42 دقيقه قبل

بازنشر

(5 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)