جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ آزاده ایــرانی تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
سریع لباس پوشیدم، قبض پست رو برداشتم و از خونه زدم بیرون. شیشه های آبجو رو با خودم نبردم تا سر راه پس بدم. می خواستم قبل از اینکه پست تعطیل شه برسم. توی راه چند بار تو جیبم به قبض دست زدم تا مطمئن بشم ورش داشتم. به پست رسیدم و بسته ام رو گرفتم. درست بود. کتاب هایی بود که ناصر و مریم برای تولدم پست کرده بودند. خوشحال شدم. همونجا بسته رو باز کردم و کتاب ها رو زدم زیر بغلم و اومدم بیرون. سرراه یه قهوه خریدم و رفتم توی نیمکت خودم تو پارک آخر خیابون نشستم. اینقدر آروم بود که احساس کردم واقعی نیست. اینقدر قشنگ بود که احساس کردم واقعی نیست. مرد جوونی از جلوم رد شد در حالی که می دوید. مرد مسنی با سگش بازی می کرد. و یه زوج پیر روی نیمکت پشت سرم نشسته بودند انگار که یه خیابون اونور تر هیچ خبری نیست.
15 سال و 5 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 3 دقيقه قبلفکر کردم این هم بخشی از رویامه که به حقیقت پیوسته. کتاب ها رو ورق زدم و شروع به خوندن کردم.
"بهار کانزاس زیباست، سپیده دم آن تابناک، درخشان و پرتلالو. آسمان قفایی رنگ آکنده است از ابرهای صورتی که باد به آنها رنگی طلایی می دهد... و این همه آن چنان لذتبخش است که کودکی را به یاد می آورد و دل را سبک می کند."
خلوت، پل کنستان، ترجمهی فاطمه ولیانی، انتشارات هرمس، چاپ اول 1387