جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ آزاده ایــرانی تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لبهي روميزي را كه كنار ميزنم خرگوش ناصر از زير ميز ميآيد بيرون. خرگوش سياه و سفيد است. ميگويم باز كجا بودي؟ و زير ميز را نگاه ميكنم. چيزي شبيه سبد زير ميز است كه يك پتوي كوچك توي آن جا داده شده. همان پتوي دو نفرهي مخمل بنفش قديميست كه سالها پيش داشتيم. ناصر روي مبل توي هال نشسته و دارد من و خرگوش را نگاه ميكند. يكي از دندانهاي جلويي خرگوش شكسته. خرگوش سرش را بالا ميكند. يك نفر وارونه روي سقف ايستاده. پاهايش چسبيده به سقف و سرش رو به پايين است. لاغر و بلند قد به نظر ميرسد و موهايش را كه روغن زده صاف رو به عقب شانه كرده. سرتا پا مشكي پوشيده و چيزي شبيه شنل روي دوشش دارد. دست دراز ميكند و مثل شعبدهبازها گوشهاي خرگوش را ميگيرد و آن را در كلاه سيلندرش ميگذارد. مرد را ميشناسم. "ولند" كتاب مرشد و مارگريتاست. حس خوبي به او دارم. حسي از احترام و اعتماد. ميدانم به خرگوش آسيبي نميرساند و آن را سالم به ما برميگرداند. پيش خودم تكرار ميكنم كه بايد اين را به ناصر بگويم. بگويم كه نگران خرگوش نباشد.
15 سال و 5 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبل