دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داستان کوتاه/آستین نو ، بخور پلو ......... گویند ملا نصر الدین با جامه مندرس به ولیمه عروسی حاضر شد.اورا زده و از در راندند. ملا به خانه برگشت لباسی نو و گرانبها به عاریت گرفت پوشید و باز به آنجا رفت. این بار او را گرم پذیرفته و در صدر مجلس جای دادند.چون طعام حاضر شد او هیچ نمی خورد وتنها آستین خود را به خوردنیها نزدیک برده و می گفت: آستین نو ، بخور پلو ! حاضرین از معنی این کار شگفت پرسیدند. گفت:آن بار که من با لباس کهنه آمدم مرا بزدند و براندند.پس این خوان گسترده برای آستین است نه من !

1390/01/24 - 00:35
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)