دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بنویس سیاه (لطفا برای دیدن ادامه مطلب به دیدگاه مراجعه شود)

1390/01/25 - 11:08 در دوره
3 ديدگاه
آزاده ایــرانی

معلم گفت: بنویس "سیاه" و پسرك ننوشت !

معلم گفت: هر چه می دانی بنویس !

و پسرك گچ را در دست فشرد ...

معلم عصبانی بود و گفت : املای آن را نمی دانی؟!!

سیاه آسان بود و پسرك چشمانش را به سطل قرمز رنگ كلاس دوخته بود ...

معلم سر او داد كشید و پسرك نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت !
و باز جوابی نداد. معلم به تخته كوبید و پسرك نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند و سكوت كرد ...

معلم بار دیگر فریاد زد: بنویس گفتم هر چه می دانی بنویس...!

و پسرك شروع به نوشتن كرد :

كلاغها سیاهند ، پیراهن مادرم همیشه سیاه است، جلد دفترچه خاطراتم سیاه رنگ است و كیف پدر هم سیاه بود، قاب عكس پدر یك نوار سیاه دارد.

مادرم همیشه می گوید : پدرت وقتی مرد موهایش هنوز سیاه بود چشمهای من سیاه است و شب سیاهتر. یكی از ناخن های مادر بزرگ سیاه شده است و قفل در خانمان سیاه است.

بعد اندكی ایستاد رو به تخته سیاه و پشت به كلاس و سكوت آنقدر سیاه بود كه پسرك دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت : تخته مدرسه هم سیاه است و خود نویس من با جوهر سیاه می نویسد ...

گچ را كنار تخته سیاه گذاشت و بر گشت ، معلم هنوز سرگرم خواندن كلمات بود و پسرك نگاه خود را به بند كفشهای سیاه رنگ خود دوخته بود ...

معلم گفت : بنشین.

پسرك به سمت نیمكت خود رفت و آرام نشست و معلم كلمات درس جدید را روی تخته می نوشت و تمام شاگردان با مداد سیاه در دفتر چه مشقشان رو نویسی می كردند ...

اما پسرك مداد قرمزی برداشت و از آن روزمشقهایش را با مداد قرمز نوشت و معلم دیگر هیچگاه او را به نوشتن كلمه سیاه مجبور نكرد و هرگز از مشق نوشتنش با مداد قرمز ایراد نگرفت.و پسرك می دانست كه قلب یک معلم واقعی هرگز سیاه نیست..

15 سال و 5 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 12 دقيقه قبل
دیانا

قلبتو تو وایتکسی آب ژاولی چیزی بنداز بابا خیلی کثیف شده

15 سال و 5 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 8 دقيقه قبل
گـلـپــری

قلب یک معلم واقعی هرگز سیاه نیست... مرسی گلم

15 سال و 5 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 6 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)