دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آن زمان که خدا تو را آفرید به فکر نا امیدی دل من بود که با دیدن تو توان زندگی پیدا کرد دوباره رنگ گرفت دوباره نفس کشید دوباره خندید و امروز به یاد آن لحظه دوباره گریه خواهد کرد...

1390/01/28 - 10:22 در چهار راه
10 ديدگاه
سایه

وااااااااااااااییییییییییییییییییی
پس تو امیر خودمونی!!!!!
ادمین گروه 4راه...خوبی امیر جان؟ دلم برات تنگ شده بود

15 سال و 5 ماه و 7 روز و 2 ساعت و 50 دقيقه قبل
امیر کریمی

فدای مهربونیت عزیز دلم خیلی گلی ... منم دلم برات تنگ شده بود خیلی با معرفتی عزیزم ... من عالیم امیدوارم شما هم عالی باشه...

15 سال و 5 ماه و 7 روز و 2 ساعت و 46 دقيقه قبل
سایه

بچه های دوره رو که میبینم حالم از عالی هم ردمیشه....امیرجان خوشحالم که پیدات کردم.....

15 سال و 5 ماه و 7 روز و 2 ساعت و 44 دقيقه قبل
امیر کریمی

خیلی مخلصیم عزیزم .... م اون هفته که دیدمت خیلی خوشحال شدم و سلام عرض کردم ولی شاید به خاطر عکس پزوفایلم نشناختید ... به هرحال بازم ممنونتم

15 سال و 5 ماه و 7 روز و 2 ساعت و 42 دقيقه قبل
سایه

شک داشتم خودت باشی،چون یادمه تو دوره گفته بودی 34 سالته ولی اینجا خوندم 30سال

15 سال و 5 ماه و 7 روز و 2 ساعت و 40 دقيقه قبل
امیر کریمی

نه داداش اونجا بچه ها سربسرم میزاشتن و بهم میگفتن پیرمرد و شوخی میکردیم

15 سال و 5 ماه و 7 روز و 2 ساعت و 33 دقيقه قبل
سایه

به هرحال خوش اومدی داداش ....صفا اوردی

15 سال و 5 ماه و 7 روز و 2 ساعت و 31 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)