دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اهمیت حفظ آبروی دیگران آیا شما هم برای حفظ آبروی دیگران چنین کاری می کنید؟

1390/01/30 - 08:24 در داستان کوتاه
21 ديدگاه
گـلـپــری

زماني‌ كه بچه بوديم، باغ انار بزرگی داشتيم كه ما بچه ها خيلی دوست داشتيم، تابستونا كه گرماي شهر طاقت فرسا ميشد، براي چند هفته اي كوچ مي كرديم به اين باغ خوش آب و هوا كه حدوداً 30 كيلومتري با شهر فاصله داشت، اكثراً فاميل هاي نزديك هم براي چند روزي ميومدن و با بچه هاشون، در اين باغ مهمون ما بودن، روزهاي بسيار خوش و خاطره انگيزي ما در اين باغ گذرونديم اما خاطره اي كه میخوام براتون تعريف كنم، شايد زياد خاطره خوشی نيست اما درس بزرگی شد براي من در زندگيم!

تا جايی كه يادمه، اواخر شهريور بود، همه فاميل اونجا جمع بودن چونكه وقت جمع كردن انارها رسيده بود، 8-9 سالم بيشتر نبود، اون روز تعداد زيادي از كارگران بومي در باغ ما جمع شده بودن براي برداشت انار، ما بچه ها هم طبق معمول مشغول بازي كردن و خوش گذروندن بوديم! بزرگترين تفريح ما در اين باغ، بازي گرگم به هوا بود اونم بخاطر درختان زياد انار و ديگر ميوه ها و بوته اي انگوري كه در اين باغ وجود داشت، بعضی وقتا ميتونستي، ساعت ها قائم شی، بدون اينكه كسی بتونه پيدات كنه!



بعد از نهار بود كه تصميم به بازي گرفتيم، من زير يكی از اين درختان قايم شده بودم كه ديدم يكی از كارگراي جوونتر، در حالی كه كيسه سنگينی پر از انار در دست داشت، نگاهی به اطرافش انداخت و وقتی كه مطمئن شد كه كسی اونجا نيست، شروع به كندن چاله اي كرد و بعد هم كيسه انارها رو اونجا گذاشت و دوباره اين چاله رو با خاك پوشوند، دهاتی ها اون زمان وضعشون خيلی اسفناك بود و با همين چند تا انار دزدي، هم دلشون خوش بود!

با خودم گفتم، انارهاي مارو ميدزي! صبر كن بلايي سرت بيارم كه ديگه از اين غلطا نكنی، بدون اينكه خودمو به اون شخص نشون بدم به بازي كردن ادامه دادم، به هيچ كس هم چيزي در اين مورد نگفتم!

غروب كه همه كار گرها جمع شده بودن و ميخواستن مزدشنو از بابا بگيرن، من هم اونجا بودم، نوبت رسيد به كارگري كه انارها رو زير خاك قايم كرده بود، پدر در حال دادن پول به اين شخص بود كه من با غرور زياد با صداي بلند گفتم: بابا من ديدم كه علي‌ اصغر، انارها رو دزديد و زير خاك قايم كرد! جاشم میتونم به همه نشون بدم، اين كارگر دزده و شما نبايد بهش پول بدين!



پدر خدا بيامرز ما، هيچوقت در عمرش دستشو رو كسی بلند نكرده بود، برگشت به طرف من، نگاهی به من كرد، همه منتظر عكس العمل پدر بودن، بابا اومد پيشم

15 سال و 5 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 41 دقيقه قبل
امیر کریمی

آره دیگه چون خودم اونجا بودم اون موقعا شما خیلی کوچولو بودی 140 سالت بود آخه قبلنا به من میگفتن علی اصغر

15 سال و 5 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 18 دقيقه قبل
گـلـپــری

عجب!!! اونوقت شما باید 559 سالت بوده باشه ها!!!

15 سال و 5 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 14 دقيقه قبل
امیر کریمی

با کلکیولیتر انقدر دقیق حساب کردی ؟؟؟ راستی آلزایمر چی بود ؟؟؟فرارررررررر

15 سال و 5 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 12 دقيقه قبل
گـلـپــری

آلزایمر چیزی بود که کلمه کلکیولیتر رو از یادت باید میبرد اما نمیدونم چرا نبرد!!! تازشم با اون پات فرار نکن الان کله پا میشیا. غششششششششششش

15 سال و 5 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 9 دقيقه قبل
امیر کریمی

پام از وقتی گچشو باز کردم خیلیم عالیه فقط وقتی از 3 یا 4 متری میپرم کمی درد میگیره نمیدونم چرا ؟؟؟

15 سال و 5 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 5 دقيقه قبل
گـلـپــری

خب چون ارتفاع کمه برای همین. شما از 30 -40 متری بپری این مشکل برطرف میشه به لطف خدا

15 سال و 5 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 1 دقيقه قبل
امیر کریمی

هاهاهاههاهاهاهاهاا میخوای یه دفعه از دستم راحت بشی بتونی بیای جای من شاگرد اول بشی ... من قبلنا هوابرد بودم از ساختمون 5 طبقه با طناب میامدم پائین ..... ولی خوب الانا کمی میترسم از 4 طبقه میام پایین

15 سال و 5 ماه و 4 روز و 6 ساعت و 54 دقيقه قبل
گـلـپــری

از پیریه یه نگاه به شناسنامه کنی دیگه از صندلیتم پیاده نمیشی غششششششش. شیرکاکائو خوردی سشیر شدیا!!! تازشم شاگرد اول بودن مال خودمه.

15 سال و 5 ماه و 4 روز و 6 ساعت و 47 دقيقه قبل
امیر کریمی

کشتی مارو دکترای افتخاری و شاگرد اولی شیرین عسلی هیچ ارزشی نداره ....

15 سال و 5 ماه و 4 روز و 6 ساعت و 42 دقيقه قبل
گـلـپــری

زرشــک!!! حالا دکترام افتخاریه فوق لیسانس و لیسانس و فوق دیپلم و پیش دانشگاهی و دیپلم و راهنمایی و ابتدائیم که با عرق جبین خودم بوده. تو چی که مهد کودکتم به زحمت و رشوه و زیر میزی رد کردی تا بتونی بیای مدرسه؟ تازشم خانوم معلم مگه مثل تو شیکموئه که شیرین عسل و آب پرتقال بخوره؟ هان؟ هان هان؟

15 سال و 5 ماه و 4 روز و 6 ساعت و 35 دقيقه قبل
امیر کریمی

آب زرشکو بیشتر میدوستم ... نمیدونم کجا بود ولی یه داستانکیه جا خوندم راجع به اهمیت حفظ آبروی دیگران آیا شما هم برای حفظ آبروی دیگران چنین کاری می کنید؟ کاش عالم بی عمل نبودیم و مدرک مهد دیگرانو جلوی همه نمیگفتیم جعلیه

15 سال و 5 ماه و 4 روز و 5 ساعت و 51 دقيقه قبل
گـلـپــری

زپرشک!!! آبروت به مدرک جعلیه مهد کودکت وابسته بود؟ این همه تهمت و افترا به من بیچاره میزنی آبروم نمیره اما من واقعیات رو میگم میشه آبرو بردن ازت؟ عجــــــــبا

15 سال و 5 ماه و 4 روز و 32 دقيقه قبل
امیر کریمی

واقعا که با همین کاراتون کردانو کشتید

15 سال و 5 ماه و 1 ساعت و 28 دقيقه قبل
۩۞۩وحید۩۞۩

همکلاس بودید ?جالبه گذری بر پست 2سال و...........

13 سال و 3 ماه و 25 روز و 15 ساعت و 52 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)