آهنگ و شعری از مجید مختاری به یاد برادرش محمّد ( پسرک لبخندی زد// سرش را بالا آورد تا ببیند که هنوز بادبادکش درآغوش آسمان خوابیده است// تا مطمئن شود که هنوز باد عاشق مانده است و سازش جور// پسرک لبخندی زد// سرش را پایین آورد تا ببیند که هنوز سایه اش بر کف خیابان ایستاده است// تا مطمئن شود که هنوز خورشید عاشق مانده است و نگاهش نور// ناگهان پسرک سکوت باد را شنید و دید// که سایه یک کرکس بر کف خیابان خزید// پسرک بادبادک را پاره بر دوش سایه اش دید// سایه اش بادبادک را در آغوش گرفت و خمید// پسرک دیگر لبخندی نزد )
1390/02/04 - 22:44 در
نسل آریا فرزند ایران
در چنگ آن پلید
15 سال و 4 ماه و 28 روز و 16 ساعت و 13 دقيقه قبلهمرزم خوب من
فرزند پاک خلق
با زخمها به تن
با دردها به جان
در پیکر نبرد
هر لحظه میدمد
صد جان تازه را
مرسی مهدیییییییییی
15 سال و 4 ماه و 28 روز و 16 ساعت و 10 دقيقه قبلخواهش می کنم
15 سال و 4 ماه و 28 روز و 16 ساعت و 7 دقيقه قبلکاش منم جراتشو داشتم، حیف
همون بهتر که نداشته باشی.
15 سال و 4 ماه و 28 روز و 16 ساعت و 5 دقيقه قبلماها هم جرات نداریم کله خریم یه خورده فقط
نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم
15 سال و 4 ماه و 28 روز و 16 ساعت و 2 دقيقه قبلنذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم
کتابای سفیدو دوره می کردیم
که فکر شبکلاهی از نمد باشیم
و این هم عالییییییییییییییییییییییییییی
15 سال و 4 ماه و 28 روز و 15 ساعت و 55 دقيقه قبل