دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه‌ها داستان روباه و کلاغ رو تو کتاب فارسی دبستان یادتونه؟؟؟ این قضضیه گلد کوئست چی؟ پس برین توی قسمت نظرات همین پست و بخونین تلفیق این 2تارو!!@moghamer

1390/02/11 - 17:46
4 ديدگاه
مُجے پاراداکس

زاغکی قالب پنیری دید

به دهان بر گرفت و زود پرید

بر درختی نشست در راهی

که از آن میگذشت روباهی

روبه پرفریب حیلت ساز

رفت پای درخت و کرد آواز

زاغ دانا که خود مدرس بود

این حکایت به یاد آمد زود

خود پنیرخویش به لانه نهاد

رفت وبرشاخه کردصدبیداد

گفت :ای تو زبون بیچاره

بیش از این حلق خود مکن پاره

من نه آن زاغ خام درماندم

روبها دست تو بسی خواندم

این که گفتی زبر همه دانند

کودکان شعر ما بسی خوانند

روبهک گفت:ای برادر من

پرکشان ونشین توبرسرمن

این چه نقل است توبه ماخواندی

قلب مارابسی برنجاندی

آن چنان کینه جوی بر گفتی

در دلم مهر خود همی رُفتی

من غنی از پنیرتوباشم

بر پنیر کم تو من شاشم

تومگر نام ما ندانستی

که به ماحرف زشت شایستی

ما همه مجمعان روباهیم

که طلا بهر زاغ افزاییم

چون که زاغ از طلا بشنید

از طمع آب از دهان بچکید

روبه حیله کار و فرصت باز

این چنین شرح قصه کرد آغاز

گفت نام ما GOLDروباه است

شیر از این قضیه آگاه است

ما بسی معدن طلا داریم

در عدد نیست هر چه بشماریم

ما طلا دهیم در ازای پنیر

همچو نان که در ازای خمیر

گر دو زاغ پنیر دار یابی

سکه ای از طلا تو دریابی

آن دو زاغ گر دوتا دگر یابند

سکه از بهر تو بسی قاپند

این قضیه شکل یک هِرَم است

بهر تو پول و سکه و دِرَم است

بعد اندک زمان به سرعت گوز

با پنیرت شدی طلا اندوز

زاغ گفتا که تو عزیز منی

غوره هم تو نِه ای مَویزِ منی

زود رفت و پنیر حاضر کرد

پیش روباه حیله کار آورد

روبهک گفت زاغ جان ریدی

طعمه را هم تو باز لاخیدی

روبهک خورد طعمه و در رفت

دیگ چشمان زاغ هم سر رفت

15 سال و 4 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 49 دقيقه قبل
....

گربه نره و روباه مکارو شنیده بودم در این مورد! این دیگه عالی بود

15 سال و 4 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 45 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)