دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

1390/02/11 - 23:26
1 ديدگاه
♥♥ PegaH ♥♥

شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند:

او با خط بچگانه نوشته بود:


بقیه داستان در ادامه مطلب

کوتاه کردن چمن باغچه : ۵ دلار



مرتب کردن اتاق خوابم : ۱ دلار



بیرون بردن زباله ها : ۲دلار



نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم : ۶ دلار



جمع بدهی شما به من : ۱۴دلار



مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد.لحظه ای خاطراتش را مرور کرد.سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت:



بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی : هیچ



بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم : هیچ



بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی : هیچ



بابت غذا نظاقت تو و اسباب بازی هایت : هیچ



و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است.وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمان پر از اشک به چشمان مادر نگاه کرد و گفت:



مامان دوستت دارم



آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت : قبلآ به طور کامل پرداخت شده

15 سال و 4 ماه و 20 روز و 8 ساعت و 36 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)