دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سکوت... (به یاد باران بهاری. دوست خوبم، معلم مهربونم)

1390/02/12 - 19:08 در چهار راه
8 ديدگاه
گـلـپــری

به در زدی.

خودت را!

به درِ نشنیدن... به درِ بی خیالی.

سکوت کردی...

فریاد زدم...

آرام از کنار همۀ لحظه ها عبور کردی...

حالا من! خاطره ای فراموش شده ام و سکوت! راوی قصه های میان ماست.

" آرام تر سکوت کن"...

همۀ قصه ها گفتنی نیستند.

لحظه های تنهایی را به آغوش می کشم و به افق! که تو را در خود فرو برد خیره می شوم.

روزها، صدای قدم هایت را در جاده ها جستجو می کنم و شب ها، به امیدِ دیدن تصویر مبهمی

از نگاهت ، به آسمان می نگرم.

آسمان ، اما ! ابری ست...

به سخن قصه گوی پیر، دل خوش کرده ام که می گفت:" ماه هیچگاه پشت ابر پنهان نمی ماند"

15 سال و 4 ماه و 21 روز و 23 ساعت و 45 دقيقه قبل
باران بهاری

پرگل عزیزم عالی بود و به موقع

سلام عیدت مبارک گلم

13 سال و 6 ماه و 4 ساعت و 10 دقيقه قبل
گـلـپــری

ســـــــــلام به روی ِ ماهت خانم معلم

عیدتون مبارکا باشه

13 سال و 6 ماه و 4 ساعت و 8 دقيقه قبل
باران بهاری

عزیزمی

ان شا الله سال پربرکتی همراه با سلامتی و موفقیت داشته باشی

13 سال و 6 ماه و 4 ساعت و 5 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)