جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ گـلـپــری تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
مدتهاست كه از ان ماجرا مي گذرد . ولي داغش هنوز تو دلمه....راستش، به
15 سال و 4 ماه و 21 روز و 15 ساعت و 14 دقيقه قبلتوسط يكي از اشناهاي دورمون تونستم با او اشنا شم، انهم نه از طريق
حضوري ... بلكه تلفني ، هرچي هم كه اصرار كردم . فقط يكبار از نزديك
اون ببينم . نشد كه نشد... اخه ، نظرش اين بود كه همديگه رو را تا خوب
نشناسيم . نبايد باهم افتابي شيم ، مي گفت : از طريق تلفن راحتر مي تونيم
.همديگه رو بهتر ، بشناسيم . كه بعدا به مشكلي بر نخوريم . خو ب ديگه،
اين هم از شانس من و كاريش هم نمي شه كرد. تا اينكه بالاخره بعد از مدتي
كه گذشت وخواهش و تمناي من نتيجه داد و راضي به ملاقات از نوع نزديك شد. قرار
ملاقاتمون هم شد. راس ساعت شش بعدازظهر و مقررش در محل مورد نظر هر
دومون، صادقانه بگم اين اولين ملاقات خصوصي من بود كه داشت در زندگيم، شكل
واقعي به خود مي گرفت و من سر تاپا ملتهب و هيجان زده در محل مورد نظر
انتظارشو مي كشيدم. يه چشمم بيرون ماشين بود و يه چشمم به ساعت... كه ديدم ناگهان
افسانه خانم، داخل ماشينم شد. واقعا نمي تونم از زيبايش چيزي بگم كه واقعا زيبا بود.
هر چند كه لباس معمولي بر تن داشت. منم كه دست وپامو گم كرده بودم. مثل نديد
بديدها نگاش مي كردم. همه چيز روال عادي خودشو داشت. هنگاميكه داشتم. صورت
قشنگشومي ديدم. دلم هري ريخت و يه شرمي تومن پيدا شد. اين اولين ملاقات مون بود
كه مي خواستم. از نزديك قيافه اون ببينيم. كه قيافه تو زندگي من خيلي مهمه، حالا يكي
نيست بگه، نه اينكه قيافت شبيه جرج كلونيه ، مي خواي خانمت هم شبيه جونيفر لوپز
باشه، راستي، راستي... درسته كه ميگن، همه چيز ما ادما برعكسه، بهر صورت تو
اون لحظات، سكوت بدي حاكم شد. نه من حرفي مي زدم. نه افسانه، شرم حضوري منو
گرفته بود كه نگو ونپرس، حالا من شده بودم دختر، اون شده بود. پسر، كه براش،
خيلي عادي و پيش پا افتاده بود. مثل اينكه خانم چندين وچند نوبت امتحانات ورودي داده
و اصلا وابدا ترسي در دلش نداشت ! مونده بودم با اينهمه بي خيالي چرا به من
نزديك نمي شد !! بهر حال با جون كندن ماشينو راه انداختم، نمي دونستم. بايد از كجا شروع كنم.........................
چون بار اولم بود كمي هم خجالتي، حالا اينجا مي خواستم . نقش هنر پيشه
هاي اول فيلم هم باشم، راست مي گن به مرده اگه رو نشون بدن بلند ميشه
يه ايروبيك هم